+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/12/25ساعت 11:45  توسط سجاد کلهر 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/12/24ساعت 15:18  توسط سجاد کلهر  | 

بررسی موسیقی کردی

 

تاریخ نویسان و موسیقی دانان معروف جهان معتقدند كه كردستان مهد تمدن موسیقی جهان به حساب می‌آید.

 آ

" گزنفون " تاریخ نویس یونانی در این‌باره نوشته است: در سال ‪ ۴۰۱قبل از میلاد، بعد از حمله یونان به ایران و شكست كوروش هخامنشی از یونانیها، هنگامی كه لشگر یونان قصد بازگشت از كردستان را داشت، كردها با خواندن نغمه‌ها و سرودهای دسته‌جمعی یونانیها را مورد حمله قرار دادند.

 

گزنفون افزوده است، كه چگونه كردها در آن زمان با هنر موسیقی آشنایی داشتند و حتی از آن در جنگها هم استفاده می‌كردند.

 

در ویژه‌نامه موسیقیایی " فاسكه كه " كه در فرانسه منتشر می‌شود، آمده است كه ایران قدیم و سرزمین "میسوپوتامیا" یعنی جایگاهی كه كردها اكنون در آن سكونت دارند، قدیمی‌ترین مهد موسیقی جهان بوده است.

 

به نوشته این نشریه، تمام ملودیهای ایرانی در اینجا منظور ایرانی بودن ملودیها است، یعنی جایی كه فرهنگ آریایی در آنجا حضور داشته است- نه مرز جعرافیایی و سیاسی ایران كنونی در جهان بی‌همتا و بی‌نظیر است.

 

قوم كرد به عنوان یكی از قدیمی‌ترین اقوام آریایی به علت بهره بردن از فرهنگ غنی ایرانی دارای اصیلترین موسیقی و ملودیهای جاودان و بزرگ است.

 

برای دستیابی به غنای موسیقی كردی باید از زرتشت و فرقه اهل حق شروع كرد، زیرا اگر كرد خود را وارث تمدن ماد می‌داند، زرتشت نوه به حق مادهاست و پیروان اهل حق نیز، به حق كرد هستند و در كردستان زندگی می‌كنند و به زبان كردی گورانی سخن می‌گویند.

 

بر اساس كتابهای قدیمی اهل حق، هنر موسیقی از زمانهای قدیم مورد توجه مردم این آیین بوده است.

 

در نامه سرانجام (سرود یارسان) یكی از قدیمی‌ترین كتابهای اهل حق آمده است: " زمانی كه خداوند قصد داشت روح را در كالبد آدم بدماند، روح در كالبد آدم قرار نگرفت تا اینكه بعد از ‪ ۴۰روز خداوند به بنیامین، دستور داد كه روح را در كالبد آدم بدماند و بنیامین آوازی برای روح خواند و روح در كالبد آدم جای گرفت".

 

موسیقی كردی  دارای یك پیوند ناگسستنی با زندگی روزمره مردم  کرد است، بسیاری از صاحب نظران كرد معتقدند: موسیقی كردی یكی از اصیل‌ترین موسیقیهای ایرانی است كه با گذشت قرنها ویژگیهای خود را در فولكلور عامه كرد زبانهای ایرانی حفظ كرده است.

 

سازهای رایج در موسیقی كردی نی، سورنا، نایه، دهل، تنبك، تنبور و كمانچه است.

 

كردها به فرهنگ، زبان، ادبیات، سنت و موسیقی خود بسیار علاقه‌مند هستند و به همین دلیل در این مورد پیشرفت كرده‌اند.

 

كردستان با دیرینه حماسی و عرفانیش، با صفا و سادگی عاطفی ساكنانش و با طبیعت بكر و دست نخورده‌اش از روزگاران كهن تا به امروز همواره پرورنده موسیق دانان بزرگی در آغوش خود بوده است.

 

موسیقی كردی دارای شیوه‌ها و آوازهای مختلف است كه در زیر به آنها اشاره می‌كنیم.

 

"بیت " یكی از مهمترین مقامهای كلاسیك كردی است كه در جنگها، جوانمردیها و حماسه‌ها به كار برده می‌شود و در ستایش خالق یكتا و پیامبر گفته شده و در موسیقی غربی به آن(‪ (prose poemمی‌گویند، نام دیگر آن در موسیقی كردی " بالوره " می‌باشد.

 

بالوره گویان، بی‌پرده و بی‌واهمه آوازشان را از هر قسم كه باشد سر می‌دهند زیرا می‌دانند كه كسی از آنان دلتنگ نمی‌شود.

 

بیت خوانی مبتنی بر نغمه‌های كاملا ساده و بدون رعایت وزن و قافیه است.

 

این آواز كردی بیشتر در مناطق مهاباد، مكریان و بوكان نواخته می‌شود.

 

" سوز و مقام " یكی دیگر از انواع شیوه‌های موسیقی كردی می‌باشد، مهمترین ویژگی این آواز كردی توجه به سوز درون، شكایت و زاری می‌باشد و چون با قدرت تمام صورت می‌گیرد به آن سوز و مقام می‌گویند.

 

این آواز در اكثر مناطق كردستان وجود دارد.

 

" سیاه چمانه " یكی دیگر از مهمترین آوازهای كردی می‌باشد، این آواز به شكل هجایی و در قالب ‪ ۱۰هجایی و دو مصراعی به سبك و سیاق ایرانیان كهن سروده می‌شود و به علت همزیستی با مسایل عرفانی رنگ و بوی جدیدی هم به خود گرفته است و در پاره‌ای مواقع به مقام شیخانه یا صوفیانه هم می‌گویند.

 

" شمس قیس رازی " در كتاب "المعجم فی معاییر اشعار عجم" به سیاه چمانه اشاره می‌كند و می‌گوید كه این آواز مختص منطقه هورامان كردستان می‌باشد كه دارای ‪ ۱۵مقام نغمگی می‌باشد.

 

در مورد وجه تسمیه سیاه چمانه نظرهای گوناگونی وجود دارد اما براساس یك نظریه معروف واژه سیاه به معنای رنگ سیاه و چمان كه همان جمان بوده از كلمه كردی جامه گرفته شده است و به نام جامه سیاه در آمده است و منظور كسی بوده كه در موقع خواندن این آواز جامه مشكی می‌پوشیده است.

 

این موسیقی بیشتر در مناطق اورامان، پاوه ، مریوان و غرب سنندج نواخته می‌شود.

 

" هوره " از دیگر شیوه‌های موسیقی كردی می‌باشد، این آواز یك مقام بسیار زیباست كه سوگ، ماتم، غریبی و عزاداری را به شیوه‌های ملیح و متین به گوش شنونده می‌رساند.

 

اعتقاد موسیقی دانان این است كه هوره همان ستایش اهورامزدا بوده است و كردها كه پیروان آیین زرتشت بوده‌اند، با اهورامزداشروع به خواندن می‌كنند.

 

این آواز در كرمانشاه، ایلام، لرستان، سرپل زهاب، اسلام‌آباد،ایوان، كرند غرب،سرابله ،مهران، گیلان غرب،آبدانان ،ملکشاهی، دهلران، هرسین، ماهیدشت و سنقروكلیایی نواخته می‌شود.

 

یكی دیگر از آوازهای كردی " حیران " می‌باشد كه از دل بیت سر در آورده و اغلب از متنی عاشقانه و پرسوز و گداز با توسل جستن به خالق یكتا، ائمه و پیامبران برخوردار است.

 

این آواز بیشتر در مناطق مكریان و مهاباد وجود دارد.

 

" لاووك " یا لاوژه از دیگر آوازهای كردی می‌باشد كه از ترانه‌های كلاسیك كردی سرچشمه گرفته است و در میان كردهای خراسان به مقامهای ( لو و هی له لو شوان) خوانده می‌شود.

 

این مقام مخصوص زنان است و وجه تمایز" لاووك " با "حیران" در نوع زبان شعری به كار رفته در آن می‌باشد.

 

لاووك به طور كلی به گویش زبان كردی سورانی اجرا می‌شود.

 

این آواز در تمام مناطقی كه به زبان كردی كرمانجی صحبت می‌كنند وجود دارد.

 

" گورانی" باشكوهترین و بزرگترین شیوه موسیقی كردی می‌باشد، این آواز عظیم‌ترین دسته نغمات در موسیقی كردی را دارد و كهنترین بخش ادبیات موسیقی كردی را شامل می‌شود.

 

اشعار گورانی ‪ ۱۰هجایی می‌باشد و در تمام مناطق كردستان این آواز به اجرا در می‌آید.

 

در زبان عامه به تمام شیوه‌ها و آوازهای موسیقی كردی گورانی نیز گفته می‌شود.

 

" چمری " نیز از آوازهای موسیقی كردی است كه به پاس تجلیل از وجود با ارزش از دست رفته‌ای اجرا می‌شود.

 

این آواز به معنای شیون، عزا و نهال قامت خم شده است، چمری همانند نوحه‌خوانی در فارسی است و در مناطق مختلف ایلام، لرستان و كرمانشاه طرفداران زیادی دارد.

 

اما موسیقی كردی وسیعتر از این است كه بتوان آن را در قالب آوازها یا شیوه‌های محدود و مشخصی گنجاند.

 

موسیقی كردی بازتاب غنای روحی و معنوی مردم است و در عین حال تریبونی برای تفسیر مسایل عمیق جامعه می‌باشد.

 

نغماتی از قبیل مقامهای الله‌ویسی، كوچه باغی، صمد عسكری و ترانه‌های ملودیكی نیز در موسیقی كردی وجود دارند كه بر اشعار هجایی و گاه عروضی استوارند.

 

اگر چه گفته شد كه مقامها و آوازهای كردی، جزیی از موسیقی قدیمی ایران است ولی منظور این نیست كه تمام مقامها و آوازهای كردی، بدون كم و كاست، در چارچوب دستگاه‌های سنتی ایران قرار می‌گیرند.

 

بعضی از آوازها و مقامهای كردی مانند سیاه‌چمانه و هوره در موسیقی كردی وجود دارند كه در داخل دستگاه‌های موسیقی ایرانی جای نمی‌گیرند و یك دستگاه خاص را می‌طلبند.

 

علت مصونیت این آوازها از موسیقی ایرانی این است كه این مقامها و آوازها بازمانده موسیقی غنی گاتای آیین زرتشت است و هجای این شعر نیز در ردیفهای عروضی جای نمی‌گیرد و جغرافیای سخت و آغوش گرم هورامان مانند سپری از این آوازها دفاع كرده است.

 

موسیقی كردی از دیرباز دارای ویژگی، غنا، ریشه و اصالت بوده است و به صورت سینه به سینه نقل شده است.

 

علاوه بر شناخت انواع ریتمهای موسیقی و ملودیهای كردی شناخت انواع رقص- های كردی كه با موسیقی كردی همگام هستند به دور از لطف نیست.

 

رقصهای محلی كردی را به دو دسته رقصهای مذهبی و رقصهای محلی كردی می توان تقسیم كرد.

 

منظور از رقصهای مذهبی، حركات پر شور دراوایش می‌باشد كه به سماع معروف بوده و در تكایا اجرا می‌شود در این نوع رقص دراویش در عالم بیخودی حركات سر و گردن خود را موسیقی ریتمیك هماهنگ كرده اصطلاحا در وجد به سماع می‌پردازند.

 

رقصهای محلی كردی عشیره‌ای ، می‌توان از ریشه‌دارترین و كهن‌ترین رقصها دانست، "هل پرین" یا رقص كردی در گذشته تنها با هدف آماده‌سازی و تقویت نیروی جسمانی و روحی مردم مناطق كردنشین انجام می‌شد.

 

مردمان این مناطق در گذشته‌های نه چندان دور همواره شاهد جنگهای قبیله‌ای بودند و همین امر حفظ و آمادگی همیشگی را طلب می‌كرد لذا مردمان این مناطق در وقفه‌های بین جنگها و به مناسبتهای مختلف دست در دست یكدیگر آمادگی رزمی و شور و همبستگی پولادین خویش را به رخ دشمنان می‌كشیدند.

 

رقص كردی را یك رقص رزمی می‌دانند كه دارای صلابت و متانتی خاص بوده و یادآور یكپارچگی این مردمان غیور در تمامی ادوار می‌باشد.

 

امروزه مجموع این رقصها را "چوپی" می‌گویند كه معمولا به صورت دسته‌جمعی اجرا می‌شوند.

 

رقصهای محلی با موسیقی كردی پیوندی ابدی داشته و معمولا زنان و مردان عشایر در مراسم شادی به دور از ابتذال دایره‌وار دست یكدیگر را گرفته به پایكوبی می‌پردازند، در اصطلاح محلی این حالت را گه نم و جویه(یعنی گندم و جو) می‌نامند( در منطقه مهاباد به آن رشبلك می‌گویند).

 

در این رقصها معمولا یك نفر كه حركات رقص را بهتر از دیگران می‌شناسد نقش رهبری گروه رقصندگان را به عهده گرفته و در ابتدای صف رقصندگان می‌ایستد و با تكان دادن دستمالی كه در دست راست دارد ریتمها را به گروه منتقل كرده و در ایجاد ایجاد هماهنگی لازم آنان را یاری می‌دهد.

 

این فرد كه سر چوپی كش نامیده می‌شود با تكان دادن ماهرانه دستمال و ایجاد صدا بر هیجان رقصندگان می‌افزاید.

 

در این هنگام دیگر افراد بدون دستمال به ردیف در كنار سر چوپی كش به گونه‌ای قرار می‌گیرند كه هر یكی با دست چپ ، دست راست نفر بعد را می‌گیرد اصطلاحا این حالت را " گاوانی " نامیده می‌شود.

 

در رقصهای كردی تمامی رقصندگان به سر گروه چشم دوخته و با ایجاد هماهنگی خاصی وحدت و یكپارچگی یك قوم ریشه دار را به تصویر می‌كشند برخی رقصهای كردی دارای ملودیهای خاصی بوده و توسط گروهی از زنان ومردان اجرا می‌شوند و در برخی از رقصها یكی از رقصندگان از دیگران اجرا شده و در وسط جمع به تنهایی به هنرنمایی می‌پردازند و در این حالت معمولا رقصنده دو دستمال رنگی در دستها نگه داشته و با آنها بازی می‌كند كه اصطلاحا به این نوع رقص دو دستماله می‌گویند و بیشتر در كرمانشاه مرسوم است.

 

نمایشها و رقصهای كردی را می‌توان به چند قسمت اصلی ذیل تقسیم كرد:
‪ -۱گه ریان ‪ -۲پشت پا ‪ -۳هه لگرتن ‪ -۴فه تاح پاشا‪ -۵لب لان‪ -۶چه پی ‪ -۷زه زنگی ‪ -۸شه لایی ‪ -۹سی جار و ‪ -۱۰خان امیری.

 

گه‌ریان:
گه‌ریان در زبان كردی به معنی گشت و گذار و راه رفتن بوده و حركات مختص این رقص نیز معنای گشت و گذار در ذهن تداعی می‌كنند.

 

گه‌ریان دارای دو مقام بوده كه یكی متعلق به مناطق روستایی و دیگری مناطق شهری می‌باشد این رقص نرم و آهسته و با لطافتی خاص شروع شده و به تدریج تندتر می‌شود.

 

ملودی مربوط به این رقص با تنوع در ریتم و نوساناتی در اجرا تا پایان ادامه می‌یابد.

 

در این رقص در واقع تاثیر گشت و گذار در زندگی كردها به نمایش گذاشته می‌شود و تنوع ریتم در این رقص گویای تجربیاتی است كه در گشت و گذار به دست می‌آیند و می‌توان گفت این رقص زیبا تبلیغی است برای خوب نگریستن در اشیاو طبیعت.

 

این رقص زندگی با فراز و نشیب و زیر و بم هایش به تصویر كشده شده و بر ضرورت بینایی و كسب تجربه برای رویارویی با رودخانه پر تلاطم زندگی تاكید می‌شود.

 

این رقص، رقصندگان را برای رقصهای پر تحرك تر بعدی آماده می‌كند، تقریبا در كل مناطق كردنشین ملودی این رقص به شكلی یكسان نواخته می‌شود و در این رقص نخستین حركت با پای چپ آغاز شد و حركت پای دیگر همواره با سر ضربهای دهل كه معمولا با ریتم دو تایی اجرا می‌شوند عوض می‌شود.

 

پشت پا:
پشت پا رقصی است كه كمی تندتر از گه‌ریان اجرا شده و در بیشتر مناطق كردنشین مخصوص مردها می‌باشد رقص پشت پا همانطور كه از نامش پیداست انسان را به هوشیاری و به كارگیری تجارب می‌خواند تا مبادا شخص در زندگی از كسی پشت پا بخورد.

 

هه‌لگرتن:
هه‌لگرتن در لغت به معنای بلند كردن چیزی می‌باشد، این رقص بسیار پر جنب و جوش و شاد اجرا می‌شود كه با شور و جنب و جوش بسیار به سوی هدف روانه است.

 

ریتم تند ملودی مخصوص این رقص هر گونه كسالت و خمودی را نفی كرده و بر اهمیت نشاط و هدفمندی در زندگی تاكید دارد.

 

فتاح پاشایی:
فتاح از نظر لغوی به معنی جنبش و پایكوبی است، ملودی این رقص در سر تا سر كردستان به شكلی یكنواخت و با ریتمی تند اجرا می‌شود و لذا این رقص بسیار پر جنب و جوش می‌باشد بیشتر مردم كردستان از این رقص استقبال می‌كنند.

 

این رقص نشانگر انسانی است كه به شكرانه كسب موفقیتها و استفاده از نعمتهای خداوندی خوشحالی خود را به نمایش گذاشته است.

 

لب لان:
این رقص با ریتمی نرم و آهسته پس از فتاح پاشا اجرا می‌شود و می‌توان در آن لزوم تنوع در زندگی را مشاهده كرد، پس از اجرای پر جنب و جوش رقصها گه‌ریان، پشت پا، هه لگرتن و فتاح پاشا به ضرورت، رقصندگان لب لان می‌رقصند تا كمی استراحت كرده و تجدید قوا كنند رقص لب لان در واقع انسان را از غلبه احساسات زودگذر نهی كرده، وی را پس از طی مرحله ضروری شور و مستی به قلمرو تفكر دور اندیشی و باز نگری رهنمون می‌سازد در این رقص، شركت كنندگان آرامش خاصی را احساس می‌كنند.

 

چه‌پی:
چه‌پی همانطور كه اسمش پیداست به معنای چپ می‌باشد ملودی این آهنگ با وزن دو تایی اجرا شده و در بیشتر مناطق كردنشین از جمله كرمانشاه، كردستان، سنجابی، بسیار از آن استقبال می‌شود.

 

فلسفه این رقص قوت بخشیدن به قسمت چپ بدن می‌باشد چرا كه معمولا قسمت چپ بدن در انجام امور روزمره نقش كمتری داشته و به مرور زمان تنبل می‌شود و برای استفاده متعادل از تمامیت جسمانی همواره باید بكارگیری اعضاء سمت چپ بدن آنها را تقویت كرد.

 

به همین منظور در رقص چه پی قسمت چپ بدن تحرك بیشتری یافته و از خمودگی خارج میگردد، در منطقه كرمانشاه بیشتر زنها از این رقص استقبال می‌كنند.

 

زه‌نگی یا زندی:
در این رقص رقصندگان یك قدم به جلو گذاشته و سپس یك قدم به عقب می‌روند و این حالت تا پایان ادامه می‌یابد در این رقص ضرورت احتیاط، دوراندیشی و تجزیه و تحلیل عملكرد از جانب انسان به تصویر كشیده می‌شود، در واقع در این رقص سنجیده گام برداشتن تبلیغ می‌گردد.

 

شه لایی:
این رقص را كه با ریتم لنگ اجرا می‌شود می‌توان یك تراژدی شكست دانست در این رقص قدمها لنگان لنگان برداشته می‌شوند تا شكست در برابر چشمان حضار ترسیم گردد و در ترسیم این مصیبت كسی زبان به سخن نگشاید.

 

سه جار:
این نوع رقص با ریتم آرام و گاها تند است كه همان طور كه از اسمش بر می‌آید به معنی سه بار (سی در رسم الخط كردی ) است كه در آن سه حركت پا و سه حركت به جلو وجود دارد و به گونه‌ای یادآور عدد مقدس سه در فرهنگ فلكلوریك كردهاست.

 

خان امیری:
این رقص نیز با ریتمی تند همراه است و در آن دستی از هم باز و در بالا قرار می‌گیرد و حلقه‌ای بازتر و فراختر می‌سازد و بیشتر تناسبی است بین حركت دستها و پاها این رقص كه در آن گونه‌ای خودنمایی و غرور خانی نیز دیده می‌شود تداعی‌كننده پیروزی و پرواز پرندگان را در خاطر می‌آورد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/12/23ساعت 22:53  توسط سجاد کلهر  | 

نگاهي به زندگي و مناجات‌نامه‌ي غلامرضاخان اركوازي شاعر برجسته‌ي کرد زبان و ايلامي 

استاد غلام‌رضاخان اركوازي، چهره‌ي شناخته شده‌ي شعر و ادب در استان ايلام و سراسر كشور است. وي از تيره‌ي “ميه سم” يكي از تيره‌هاي مختلف ايل بزرگ اركوازي است. اين ايل يكي از ايل‌هاي كرد استان ايلام محسوب مي‌شود كه در گستره‌ي بخش “چوار” پراكنده‌اند و به دامداري و كشاورزي مشغولند. سال دقيق تولد غلام‌رضاخان اركوازي معلوم نيست. تنها همين را مي‌دانيم كه حسن‌خان ابوقداره والي وقت ايلام در سال ۱۲۱۹هجري قمري طي حكمي كه اسناد آن موجود است، او را مورد نواخت و نوازش خود قرار داده‌است كه اگر سن وي را هنگام صدور اين حكم ۳۰ يا ۳۵ سال فرض كنيم بايستي در سال‌هاي ۱۱۸۹يا ۱۱۸۴هجري قمري چشم به دنيا گشوده باشد. در باره‌ي سال‌هاي آغازين عمر و كيفيت پرورش و تربيت و تحصيلات او مطالبي كه بر پايه‌ي اظهارت كهن‌سالان و اعقاب او و پاره‌اي قرائن و شواهد است مي‌توان گفت شاعر در محيطي عشايري در خانواده‌اي نسبتاً مرفه و باسواد پرورش يافته‌است. پدرش حسن‌بگ، ملا و اهل كتاب بوده و احتمالاً شاعر، آموزش‌هاي ابتدايي و اوليه‌ نظير خط و سواد و قرائت قرآن را در محضر پدر و ديگر ملاهاي آن روزگار آموخته است. باتوجه به بررسي آثار و اشعار گرانبهاي اين شاعر مي‌توان گفت كه ايشان مدارج عالي علمي را بدون شك در جاي ديگري آموخته است زيرا مضامين اشعار وي داراي فلسفه، حكمت، نجوم، جهان‌شناسي و خداشناسي است. شاعر به شهرهايي چون نجف اشرف و كربلا كه كانون جهان تشيع بوده سفرهايي كرده و از محضر مدرسان و علماي بزرگ زمان خود فيض برده‌است. غلام‌رضاخان اركوازي يك طلبه‌ي علوم ديني به معناي امروزي نبوده و در كنار زندگي عادي و طبيعي خود به فراگيري مهارت‌هايي چون سواركاري، تيراندازي، شكار و جنگاوري كه مربوط به زندگي عشايري و ايلي و عشيره‌اي است، پرداخته است. غلام‌رضاخان اركوازي با دختر عموي خود ازدواج كرده كه حاصل آن، دو پسر به نام‌هاي محمدرضا و احمدخان بوده‌است. غلام‌رضاخان اركوازي هم‌چون بسياري ديگر از شعراي كرد، اهل عرفان بوده و شعرهاي نغز در اين باب سروده‌است. وي به باور كهن‌سالان آگاه و بازماندگانش اهل كشف و كرامت بوده و كراماتي نيز بدو نسبت داده‌اند گرچه صحت اين ادعا قابل اثبات نيست اما از مقام و منزلت شاعر در نزد مردم حكاياتي مطرح است. بر اساس مطالب موجود، غلام‌رضاخان اركوازي سال‌ها پيش از سرايش مناجات‌نامه چند سالي به رياست ايل خود مشغول بوده و با دستگاه والي زمان خود ارتباط نزديكي داشته زيرا والي آن زمان يعني حسن‌خان ابوقداره در سرنوشت وي نقش داشته‌است. پس از مدتي دوستي شاعر با والي آن زمان سرانجام به دليل ظلم حسن‌خان والي، شاعر با او به دشمني برمي‌خيزد و حسن‌خان، غلام‌رضا خان را به زندان مي‌اندازد و او را به غل و زنجير مقيد مي‌كند. اين آزارها مطابق اشعاري كه شاعر در مناجات‌نامه‌ي خود بيان مي‌كند به دست يكي از عوامل والي به نام شهباز كه سرهنگ‌سالار بوده صورت گرفته‌است. شاعر خود به كرات شكايت مي‌كند كه او را به سختي شكنجه كرده‌اند و حتي اين شكنجه‌ها به حدي بوده كه شاعر اين ايام را به ناله و زاري سپري كرده، چنان كه مردم از ناله او به تنگ مي‌آمدند. يكي از انگيزه‌هاي اختلاف خان با شاعر به احتمال قوي پيگيري سياست سركوبي و استيصال طوايف ايلام بوده زيرا حسن‌خان پس از آن‌كه به دنبال انتقام‌كشي از اهالي لرستان به نوعي مطرود مي‌شود مقر حكومت خود را به پشتكوه ايلام منتقل مي‌كند و در همان سال‌هاي نخست جهت سركوبي هرگونه مقاومت و مخالفت احتمالي به استيصال طوايف عمده و قديمي ايلام مي‌پردازد. در كنار بعد مذهبي و معنوي شاعر بايد به بعد اجتماعي و ظلم‌ستيزي او اشاره داشت زيرا او به‌رغم تمكن مالي و تقرب در دستگاه حاكمه‌ي زمان خود و رياست يكي از طوايف ايلام به دلايلي كه ريشه در ظلم‌ستيزي او دارد با حاكمان ظالم به مبارزه پرداخته و سال‌هاي زيادي از عمرش را در زندان سپري كرده‌است. غلام‌رضاخان اكوازي شايسته‌ي تمجيد است زيرا در فضايي عاري از علم و كتاب، پاره‌اي از خاك ايران اهورايي را به آموزه‌هاي معنوي و مذهبي خود روشني بخشيد، در خور احترام است زيرا تشيع را نه در تخدير توده كه براي ترغيب و انگيزش مردم به سرخي فرياد زده است، سزاوار تكريم است زيرا كه با مبارزه‌ي فرهنگي به تعهد اجتماعي خود عمل كرد و نهايتاً شايسته سپاس است بدان دليل كه آثاري گران‌سنگ هم‌چون “مناجات‌نامه” و “باويال” را آفريده و پاره‌هايي درخشان از ذوق و ادب را براي كشور و زادگاهش به يادگار نهاده و صفحاتي ارجمندتر بر پشتوانه‌ي فرهنگي ايران و قوم كرد افزوده‌است. غلام‌رضاخان پس از رهايي از زندان به غربت سفر مي‌كند و پس از۷۰سال سن در سال ۱۲۶۰ هجري قمري در نجف اشرف ديده از جهان مي‌بندد و مقبره‌ي وي اكنون در شهر نجف قرار دارد. مناجات‌نامه اثر اصلي و عمده‌ي غلام‌رضا اركوازي است كه در بيست و چهار بند سروده شده و در معرفي مناجات‌نامه همين بس كه در كنار كتاب گلستان، بوستان و ديوان حافظ يكي از متون ادبي مكتب‌خانه‌هاي قديم در مناطق جنوبي كردنشين بوده‌است. “باوه‌يال” يا “باويال” اثر ديگر اين شاعر است كه در رثاي فرزند جوانش احمدخان سروده‌است و بي‌شك در زمينه‌ي مرثيه شاهكاري است كه با هر مرثيه‌ي وزيني قابل مقايسه است. چنان كه ذكر شد شاعر در مناجات‌نامه به صنعت‌پردازي و بديع عنايت چنداني نداشته است، بلكه بيش‌تر از علم معاني و بيان سود جسته و تشبيه و استعاره و كنايه و مجاز در آن چشم‌گير است. اميد است كه همه‌ي مسؤولان با توجه به شاعران و هنرمندان مناطق مختلف كشور و معرفي آثار و زندگي‌نامه‌ي آنان باعث رونق و غناي بخش فرهنگي و هنري در بين جوانان شوند.

 

 

يا سولتان ته‌خت يا شاي نه‌جه‌ف مال

يا زات  قودره‌ت  بي مسل و مسال

يا  مه‌حره‌م   راز بيناي   زولجه‌لال

روه ي   سه‌لمان  يا   علي    هاوار

يا والي نه مولك عه‌ره‌ب و عه‌جه‌م

يا مولود ئيجاد كه‌عبه‌ي موعه‌زه‌م

يا ئه‌نوار سولب  حه‌زره‌ت   ئاده‌م

يارووح  ره‌وان عيسي  بن  مريم

يا موشكل  ‌گشاي ئاشكار و غايب

يا   نادعلي    مه‌زهه‌ر     عجائب

يا علي  عمران  بن      ئه‌بي‌تالب

يا شير خودا  وه دشمن  غائب …

 

مطابق گفته ي كهنسالاني كه از اعقاب شاعر مي باشند ، غلام رضا اركوازي فرزند حسن بگ ، حسن بگ فرزند ميرزابگ ، ميرزابگ فرزند »ميه سم « ، » ميه سم« فرزند احمدقلي و او فرزند » مياخ « است . از سوي ديگر به سمت زمان حال ، غلام رضا اركوازي پدر محمدرضا و احمدخان ، محمدرضا پدر سليمان بگ ، سليمان بگ پدر ميثم بگ ، ميثم بگ پدر صيد صالح ، صيد صالح پدر صالح بگ و او پدر محمد ، نظر و احمد مي باشد كه اينك سنين ميانسالي و جواني را سپري مي كنند.. در حكمي كه حسن خان به سال 1219 صادر كرده ، از شاعر به نام » تژمال غلام رضا ( بيگ؟ ) « ذكر شده است. همچنين نام او در تمام نسخ خطي اي كه نگارنده ي اين سطور ديده است و نيز در قباله اي كه نامش به عنوان شاهد معامله كوه هاي اطراف ايلام بين طوايف زنگنه و ده بالايي ذكر گرديده ، » غلام رضا اركوازي « است لذامادراين كتاب عنوان دوم را ترجيح داده ايم.

زادگاه

:

زادگاه شاعر

» سرچفته « است . سرچفته جزء منطقه اي است كه » بان ويزه « خوانده مي شود و امروزه در گوشه اي از آن روستايي به همين نام وجود دارد. » بان ويزه « جزء بخش چوار از توابع شهرستان ايلام . فاصله ي روستايي مذكور تا مركز بخش و مركز استان به ترتيب 62 و 70 كيلومتر مي باشد و در طول جغرافيايي 46 درجه و 11 دقيقه و عرض جغرافيايي 33 درجه و 37 دقيقه واقع است.زادگاه شاعر را كه در شمال غربي استان و در حاشيه مرز ايران و عراق قراردارد ، كوههايي چون باوَيال ، سَرويشَه ، هاني سَونز و بَلَوان احاطه كرده است كه شاعر از آنها نام برده است.

طايفه و تبار اوعده اي او را اهل

» اركواز ملكشاهي « دانسته است كه البته درست نيست. منشاء اشتباه اين عده جز ناآشنايي با زندگي شاعر ، آن است كه »ياء« آخر كلمه » اركوازي « را ياء نسبت فرض كرده اند. در ايلام ، ياء نسبت را در بسياري از موارد ذكر نمي كنند خاصه در نسبت به طوايف ؛ چنان كه كسي را كه منسوب به ايل »ملكشاهي« ، » اركوازي « ، » خزل « يا »شوهان« است ، همان ملكشاهي ، اركوازي ، خزل و شوهان گويند.بااين توضيح »اركوازي« ؛ يعني اهل ايل » اركوازي « .

دليل ديگر كه اين انتساب را قطعي مي كند وجود طايفه و اعقاب و بازماندگان اوست كه همه از ايل

» اركوازي « اند.غلام رضا اركوازي از تيره ي » ميه سم« يكي از تيره هاي مختلف ايل اركوازي است. اين ايل يكي از ايل هاي عمده ي كُرد استان ايلام است كه در گستره ي بخش » چَوار« پراكنده اند و به دامداري و كشاورزي مشغولند و عده اي نيز در مركز بخش چوار و شهر ايلام زندگي شهرنشيني را برگزيده اند.اين ايل به تيره هاي چون : مير ، قيتول ، كاره شوند ، ملگ شوند ، قره شوند ، مورتي ، مومي ، بگ بگ ، حداد ، ريزه وند و حاج بختيار و ميه سم تقسيم مي شود.

زمان تولدسال دقيق تولد او برما معلوم نيست

. تنها همين را ميدانيم كه حسن خان والي به سال1219 هجري قمري ، طي حكمي كه موجود است ، او را مورد نواخت و نوازش خود قرار داده است .اگر سن غلام رضا اركوازي را هنگام صدور اين حكم سي يا سي و پنج فرض كنيم ، طبعاً بايستي در230 يا 225 سال پيش ، بين سال هاي 1189 و 1184 هجري قمري چشم به دنيا گشوده باشد.پرورش و زندگي اودر باب سال هاي آغازين عمر و كيفيت پرورش و تربيت و تحصيلات او مطلب بسياري نمي دانيم ؛ جز آن كه بر پايه ي اظهارات كهنسال و اعقاب او ، و نيز برطبق پاره اي قرائن و شواهد ، شاعر در محيطي عشايري در خانواده اي نسبتاً مرفه و باسواد پرورش يافته است. پدرش حسن بگ ، ملا و اهل خط و كتاب بوده است. احتمالاً شاعر آموزش هاي اوليه را نظير خط و سواد و قرائت قرآن و پاره اي مواد درسي معمول آن عصر را در نزد پدر و ديگر ملاهاي زادگاه خود آموخته است.

بديهي است كه كل آموخته هاي غلام رضا اركوازي نمي تواند منحصراً نتيجه ي اين آموزش هاي محدود باشد زيرا با توجه به عمق و پهنايي كه در اشعار خود خاصه

» مناجات نامه« اظهار مي كند ، مي بايستي در مكاتب و مدارسي در سطوح بالاتر تحصيلات خود را تكميل كرده باشد مگر آن كه اين آموخته ها را نتيجه ي نبوغ و هوش فوق العاده ي او فرض كنيم. اما اظهارات و اشاراتي كه هست نشان مي دهد شاعر به شهرهايي چون نجف و كربلا كه كانون جهان تشيع و دارنده ي مدارس بزرگ علميه بوده اند ، سفرها كرده و در محضر اساتيد به تلمذ و تعلم پرداخته است و قاعدتاً بايد چنين باشد تا اطلاعات گسترده ي شاعر و احاطه اش برقرآن و حديث و كلام و معارف ديني ومذهبي توجيه گردد.غلام رضا اركوازي يك طلبه علوم ديني به معنايي كه امروزمي شناسيم نبوده است ، بلكه او در جنب زندگي عادي و طبيعي خود به آموختن علوم نيز توجه داشته است و مابقي اوقات رابه فراگيري مهارت هايي چون سواري و تيراندازي و شكار و جنگاوري و انجام امور مربوط به زندگي ايلي و عشيره اي مي پرداخته كه در آن زمان و مكان ناگزير از آموختن آنها بوده است.

اشارات او به تفنگ و شكار و اصطلاحات آن از علاقه و اشتياق شاعر به اين امر دلالت دارد نيز به گواهي اشعار او خاصه

» باويال« و » غربت« بسيار علاقه مند به سير و سياحت در طبيعت بوده است . او در شعر غربت از اين كه نتوانسته است چون سال هاي پيش در طبيعت ايلام و كوهها و تفرجگاه هايي كه نام مي برد ، به تماشاي بهار و شنيدن قهقهه كبكان بنشيند ، سخت اظهار دلتنگي مي كند.موقعيت خانوادگي و نزديكي به واليان ، امكان آشنايي با زندگي اشرافي آن زمان را برايش فراهم مي كرده است. در پاره اي ابيات منسوب به او گوشه هايي از اين زندگي اشرافي نمايان است ، او از شانه ي شيرماهي و عطر عنبر و آرايش و سان سپاه سخن مي گويد.

غلامرضا اركوازي با دختري كه احتمالاً دختر عموي او بوده ، ازدواج كرده كه حاصل آن حداقل دو فرزند پسر به نام هاي محمدرضا و احمد خان معروف به

» كَلوَلاي « بوده است. از ازدواج هاي احتمالي و فرزندان ديگر او خبري در دست نيست.احمد خان همان است كه در عنفوان جواني بر فراز كوه » باويال « ظاهراً بر اثر مارگزيدگي درمي گذرد .مرگ او به شدت شاعر را متأثر مي كند وخاطره درد پرورش را برمي انگيزد . حاصل اين انگيزش ، شعر والا و برجسته ي» باويال « است . دراين شعر كه پاره هايي از آن در دست است و ابياتش در مويه ي زنان كُرد رسوخ كرده است ، شاعر در مرگ احمدخان شيون سر مي دهد ؛ كوه باويال را مورد خطاب قرار مي دهد و با او پيمان مي بندد كه تا گاه مرگ او را مه و ميغ فرا گيرد و وي را اندوه . سپس درختان و مرغان خوشنوا را مي بيند كه سوگواري را ، سياه پوشيده اند و خاموش و بي نوا شده اند ؛ كوهها را نظاره مي كند كه از دود دل او غرق در مه و ابر شده اند. به خاطرات خوشي گريز مي زند كه پژواك تفنگ » ماردَم« احمدخان در ميان دره ها مي پيچد و » كل« ها را به خاك مي افكند. اين لحظات خوش گذشته حسرتش را دامن مي زند ؛ چه ، اينك آن جگرگوشه در خاك آرميده است و دشمنان و بدخواهان را به كام رسيده در مي يابد.

علت مرگ احمدخان را مارگزيدگي ذكر مي كنند

. گويند طايفه ي شاعر به انتقام مرگ احمدخان كوه باويال را به آتش مي كشند ؛ بادا كه آن مار سنگدل به كيفر برسد و البته پيداست كه اين شيوه ي انتقام ستاني روي در عجز دارد و ريشه در محبوبيت احمد خان.شاعر به دشمنكام شدن و شماتت دشمنان اشاره دارد. معلوم نيست دشمنان او چه كساني بوده اندكه از مرگ آن جوان خشنود شده اند. به هر حال اين نكته نشانگر نوعي تضاد و اختلاف خانواده ي شاعر با دشمناني است كه احتمالاً وابسته به والي يا طوايف رقيب بوده اند.

شعر باويال كه بايد در ميانسالي شاعر سروده شده باشد از تسلط و استادي او در شاعري حكايت دارد

. استعارات ، تشبيهات و عبارات او به كمال و پخته است . او اين پختگي را قاعدتاً بر اثر مطالعه و شنيدن آثار اساتيد پيشين و هوشمندي و نبوغ خود يافته است اما نبايد انتظار داشت كه اين مهم را با دود چراغ خوردن و غوطه در كتاب ها و قيل و قال مدرسه حاصل كرده باشد. شعر كُردي از حيث وزن و قالب بسيار ساده و طبيعي است . كافي است خرده هوشي و سرسوزن ذوقي داشته باشي تا ترنم طبيعي وزن در درونت جاري شود. شعر كُردي هماهنگ با طبيعت است و از تكلف در آن خبري نيست. و بدين گونه طبيعت بكر ، هول پلنگ ، هياهوي شبانان در فصول كوچ ، عشق هاي ايلي پر خطر ، سادگي و صداقت عريان افراد ، ذهن و زبان شاعر ما را جلا مي داد. شاعر ايل ذهنش را نه بنگ و باده كه نشئه ي نسيم و درخشش گل هاي وحشي تشحيذ مي كرد.

در شعر باوَيال كه پيش از مناجات نامه سروده شده است ، نشاني از گرايش هاي عرفاني نيست و از اصطلاحات آن استفاده نشده است

. اما آيا او با عرفان و تصوف و صوفيه ناآشنا بوده است ؟ مي دانيم كه عرفان و تصوف هماره در مناطق كُردنشين طرفداران زيادي داشته و دارد. بسياري از شاعران قديمي كُرد اهل عرفان بوده اند و اشعاري نغز از آنان شنيده شده است . نمي توان انتظار داشت كه غلام رضا اركوازي اشعار آنان را مطالعه نكرده و نشنيده باشد. علاوه براين ، تا ساليان نه چندان دورقلدران و دراويش فرقه هاي گوناگون در روستاها وجاهاي مختلف ايلام به سياحت و گاه به دريوزه مشغول بودند و نغمه ها ونعره هاي مستانه ي عارفانه سر مي دادند كه نام پاره اي از آنان هنوز در اذهان كهنسال هست.نام هايي چون باوَيال كه تحريف شده » بابائه قْدال« به معني بابا ابدال است ، خود دلالت بر وجود پيرها و صوفياني دارد كه مردم بدانها »ئه قدال ( = ابدال ) « مي گفتند.

غلام رضا اركوازي به باور كهنسالان آگاه و بازماندگانش اهل كشف و كرامت بوده است و كراماتي بدو نسبت مي دهند

***

. گرچه صحت اين ادعا به آساني قابل اثبات نيست باري از مقام و منزلت شاعر در نزد مردم حكايت مي كند. شرح آن واقعات كه به شاعر منسوب مي كنند ، شنيدني است اما به دليل رعايت اختصار از آوردن آنها در اين مقال خودداري ، و تنها به ذكر يك خاطره بسنده مي شود : يكي از كهنسالان به ياد مي آورد زماني كه خردسال بوده ، به همراه پدر خود برفراز كوه باوَيال سنگچيني محراب مانند و صومعه گونه ديده است وهنگامي كه از پدر درباره ي آن سؤال مي كند ، گريان پاسخ مي دهد كه خدا رحمت كند غلام رضا اركوازي را كه اين محل اعتكاف و عبادت او بوده است .اگر اين سخن را راست بپنداريم مي توان تصور كرد كه شاعر سر و سرّي با عوالم معنوي و سير و سلوك باطني داشته است.

باور عوام برآن است كه براثر توسل و الحاح و ابرام شاعر ، كرامت شاه ولايت زنجيرها را از دست و پايش مي گسلد و از زندان رهايي اش مي دهد

. اگر بند آخر مناجات نامه را كه تنها در نسخه اي قديمي متعلق به آقاي محمدعلي سلطاني آمده ، از شاعر بدانيم ، شاعر خود به اين واقعه صراحتاً اشاره مي كند و مي گويد : شاها ! فداي اعجاز تو گردم كه زنجيرها ذوب شد و دروازه ي زندان بي صدا گشوده گشت و ظالم در بستر به خواب سنگين فرو رفت.او پس از رهايي از زندان به غربت مي گريزد. شاعر در بيتي گفته است : مجبور شده است به » خاك مخالف « پناه ببرد. اما اين خاك كه متعلق به مخالفان است ، كجاست ؟ بازماندگان و اعقاب شاعر اجماعاً اين محل را » كرند« مي دانند و ظاهراً اين سخن درست است زيرا هنوز خانواده هايي درآنجا زندگي مي كنند كه خود را از نسل غلام رضا اركوازي مي دانند.

شاعر در بيتي گفته كه همراز تركاني است كه زبان او را نمي فهمند

. نشانه اي نيست كه ثابت كند به خاك عثماني يا نواحي ترك نشين كشورمهاجرت كرده است بلكه بايد دانست عثماني ها در آن زمان » كرند « را تحت تسلط خود داشته اند و اين حشر و نشر با تركان را در آن جا دريافته است . شاعر پناه بردن به سرزمين مخالفان را با لحني شرمسارانه بيان مي كند و پيداست از اين حيث در اضطرار بوده است . در بيتي ديگر كه منسوب به اوست اظهار مي دارد كه » مخمل كوه « و » يافته « لرستان قرارگاه اجباري او بوده است . اگر اين بيت از او باشد مي توان تصور كرد كه در سفر غربت خود مدتي در آنجا نيز بوده است.شاعر در شعري كه ما عنوان » غربت « را برايش برگزيده ايم ، بيان مي كند كه در غربت شب و روز را در ميان كوچه ها و بازارها پرسه مي زده و با تركاني كه زبانش را نمي فهميده اند ، معاشر بوده است . او در غربت آرزوي ديدار همزبانان و دوستان خود را مي كند و با لحني حسرت بار كوه هاي زادگاه خود و پشتكوه( ايلام فعلي) را برمي شمارد.

ظاهراً غلامرضا اركوازي ديگر نتوانسته است به زادگاه برگردد

. مطابق آن چه روايت مي كنند ، در غربت وفات مي كند اما دوست دارانش جنازه ي او را مطابق سنتي كه تا ساليان اخير مرسوم بود ، به عتبات عاليه ي عراق و به احتمال قوي به نجف منتقل مي كنند و در محلي كه برما نامعلوم است ، به خاك مي سپارند. سال وفات او همانند سال تولدش به درستي مشخص نيست بلكه از روي حدس و گمان بايد گفت كه اگر عمر او را شصت يا هفتاد سال فرض كنيم ، قاعدتاً بين سال هاي 1250 تا 1260 هجري قمري درگذشته است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/12/23ساعت 22:38  توسط سجاد کلهر  | 

دین و مذهب مردم کرد

  • اکثریت عظیم مردم ¸یعنی قریب به 75درصد پیرو مذهب تسنن اند.
  •  
  • گروهی از آنها تابع مذهب اهل حق هستند¸مذهب اهل حق جدا از احترام وتکریم نسبت به امام علی(ع) ¸شباهتهای زیادی با اعتقادات علوی داردو پایه واساس آن مجموعهای است از اندیشه های زردتشتی¸مردم اهل حق به طور عمده اطراف کرند وقصرشیرین زندگی می کنند.
  •  
  • یکی دیگر از این گروه های مهم پیرو مذاهب خاص یزیدی ها (تحریف لفظ ایزدی) هستند¸این مردم که کرمانجی زبانند به طور عمده در جبل سنجاروشیخان ¸.به ترتیب واقع در شرق وغرب موصل زندگی می کنند.مذهب یزیدی ترکیبی است از عناصر شرک باستانی وعناصر ثنوی دین زردتشت وعناصر عرفانی مانوی به اضافه عناصری از ادیان یهود ¸مسیح واسلام.
  •  
  • حدود 15درصد کردها پیرو مذهب شیعه اثنی  عشری اند.این مردم در استان کرمانشاه وایلام  وقلیلی از آنها در جنوب استان کردستان سکونت دارند.
  •  
  • جماعات مذهبی دیگری نیز در کردستان وجود دارند که یهودی مذهب هستند و بیش از دو هزاره در کردستان سکونت داشتن و.به رغم مهاجرت جمعی از یهودیان در سالهای 1948_52 به اسرائیل عدهای از این مرده همچنان در کردستان ماندند وبسیاری دیگر به اسرائیل مهاجرت کردند وهنوز خود را کرد می دانند.
  • همچنین جامعه قابل ملاحظه ای از مسیحیان در کردستان وجود داشته است.

** تا قبل از اسلام و حمله ارتش عثمانی به سرزمین اکراد ¸ اکثر کردها از پیامبر خود یعنی حضرت زردتشت  پیروی می کردند و خدای یگانه را می پرستیدند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/12/23ساعت 22:30  توسط سجاد کلهر  | 

عوامل و علل ناکامی و بازدارندگی کوردها برای احقاق حق خود

 

جدایی کردها از هم از زمان شکل کیری و روی کار آمدن دولت مذهبی صفوی که در مقابل دولت عثمانی قرار گرفت و آنها را در میان دریای متلاطم از حوادث بوجود سرگردان کرد صورت گرفت.

در طی این چند قرن گذشته کوردها پس از تجزیه دردها وآلام زیادی را تحمل کردند (کوردهای ایران از داغ فراق خانواده خود وکوردهای ترکیه و سوریه وعراق ازداغ غربت و ناجوانمردیها ونسلکشی عزیزان خود)

،آنها در اثر ناملایمات و تبعیضات دولتهای مذبور خواستار حقوق و بهبود وضع خود شدند با این حال کوردها هرگاه شِکوه های خود را بیان میکردند ،نام شورشی و یاغی را بر آنها می نهادند.به راستی چرا و چرا مردمی که از مهدهای تمدن دنیا هستند باید توسط تازی ها و ترکها نسلکشی شوند و هیچ نهاد بین المللی لب به شکایت باز نکنند.

مهمترین عوامل ناکامی و شکست کوردها در طی مبارزات مسلحانه و سیاسی"به قلم آیت محمدی کلهر" :

*مذهب : عنصر مذهب را باید نخستین عامل اصلی جدایی کوردها از هم دانست. در جنگ بین عثمانی و یونان دولت ترکیه در موقعیت ضعیفی بود و این بهترین فرصت بور تا کوردها وضع خود را بهبود بخشند و علیه ترکیه وارد جنگ شوند اما گفته شیخ عبدالقادر شمدینان رهبر مذهبی حزب هیوا:

"...نباید در این موقعیت علیه ترکها وارد جنگ شویم زیرا ترکیه اسلام است و اگر ما با ترکیه وارد جنگ بشیم، ترکیه زبون وضعیف شده و در روز قیامت جدم رسول الله/ص/ به من نفرین می کند "

 

 امروز اختلافات مذهبی مانند قدیم دیگر نمی توانند و نباید حوادث روزگار صفوی و بعد آن را تکرار کند. کوردان مسلمان ،مسیحی ،یهودی ،بایزدی ،آشوری و... اگر به آن جایگاهی که می خواهند برسند باید اختلافات مذهبی را کنار گذاشته به خصوص بین خود کوردهای مسلمان "شیعه و سنی".

 

*خیانت: متاسفانه سرتاسر تاریخ مبارزات کوردها آکنده از خیانت به خود بوده است.

خیانت و خودفروشی یزدان شیر به امیربدرخان ،خیانت بابکرآقا به شیخ محمود حفیدزاده، خیانت و کارشکنی در قیام مهاباد"در 17 دسامبر 1946  قاضی محمد با اعلام استقلال آذرباییجان دستور داد تا پرچم ایران را پایین آورند و پرچم کوردستان را بر فراز ادارات به اهتزاز در آورند و چند روز بعد با اعلام اعضای کابینه و رژه نیروهای ارتش کوردستان جمهوری خودمختار کوردستان ایران به دنیا شناسانده شد اما این استقلال به دلیل ختم شدن این خود مختاری به مهاباد و نادیده گرفتن بقیه کوردها و همچنین خیانت بعضی از اعضای حزب دمکرات و همچنین کنار رفتن بیشتر سران کوردها از جمهوری یکسال بیشتر دوام نیاورد و قاضی محمد و و برادرش صدر قاضی و عموزاده اش سیف قاضی  در 31 مارس 1947  در شهر مهاباد به دار آویخته شدند. "

و متاسفانه نمونه هایی  زیادی از این خیانت ها را میتوان در لابلای صفحات تاریخ کوردها مشاهده کرد.

 

*بی سوادی حاکمان و رهبران کورد: نبود عنصر سواد در بین رهبران مبارز کورد ضربه ای دیگر بود که به قیام کوردها وارد شد.کسی که پا به عرصه دنیای سیاست می گذارد باید قدرت آن را از نظر علمی داشته باشد تا بتواند مسائل را تجزیه وتحلیل کند.

 

*نبود ارتباط بین تمامی کوردها : موقعیت جغرافیایی و نبود امکانات ارتباطی مانع از آن شده که کوردها بتوانند با هم ارتباط برقرار کنند،به عنوان مثال کوردهای شمال غربی ایران و کوردستان ترکیه هیچکاه نتوانستند به مناطق جنوبی کوردستان(کرمانشاه،ایلام و...) پا بگذارند و با مردم این دیار رابطه برقرار کنند.

 

*مختص بودن قیامها به یک منطقه خاص : رهبران کورد حوزه فکری و استعداد خود را درچارچوب نظام ایلی و طایفه ای خود می دیدند، برای نمونه حرکت داودخان کلهر برای تصرف تهران بدون اعتنا به قوای پشتکوه و اردلان ،قیام اسمائیل آقا سمکو ، قیام شیخ سعید پیران و... .

 

*بازیچه قرار گرفتن رهبران سیاسی : رهبران کورد همیشه گول سادگی و ساده لوحی خود را خورده اند و به راحتی با اتکا به وعده های توخالی و فریبنده دولتهای مرکزی ترکیه،عراق و...و کشورهای استعمارگر زحمات حاصل از چند سال مبارزه را به یکباره از دست می دادند.

 

*تضاد میان رهبران کورد .

*متکی بودن رهبران به خود.

*نبود تجربه سیاسی.

*نبود برنامه یا استراژی کلی نظامی و فقدان حمایت خارجی.

*وفق ندادن قیام و شورشها کوردها توسط رهبران خود با مسائل و جریانات روز جهانی.

سخن آخر اینکه ،کوردها همچون سایر ملل دنیا این حق را برای خود محفوظ میدارند که خواهان استقلال و تعیین سرنوشت خود باشند و باید این حق را کوردها در هر یک از کشورهای مربوطه داده تا از طریق رفراندم و همه پرسی به سازمانهای بین المللی اعلام دارند ، که میخواهند مستقل یا جزء کدام کشور باشند.

 

امیدوارم روزی برسه که ملت کورد برای نوشتن و حرف زدن به زبان مادری خود که کوچکترین حق هر انسان آزاده ایه کشته نشن کما اینکه این آرزو امروز در منطقه خود مختار کوردستان عراق به لطف خونهای ریخته شده شهیدان کوردستان وشهیدان حلبچه و به رهبری بارزانی ها و  جلال طالبانی رئیس جمهور وقت عراق رهبر اتحادیه میهنی کوردستان محقق شده .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/12/23ساعت 22:21  توسط سجاد کلهر  | 

پراکندگی کوردها

 

تاریخ پر بار ایران گواه آن است که کوردها ملتی هستند که در راه حفظ و پاسداری از سرزمینشان جانفشانی وصف ناپذیری را از خود نشان داده و هیچ گاه حاضر نبودند که تهاجم وحشیانه اقوام مهاجم را بدون پاسخ بگذارند و همواره با حس وطن پرستی(عاری از نژادپرستی) خود را در برابر هویت وتبار خود مسئول دانسته.

در هیچ جای تاریخ دیده نشده که کوردها دست به تهاجم و غارت بزنند بلکه همیشه قربانی این وقایع بودند و همیشه در برابر هجوم دشمنان دست به دفاع زدند ،چرا که خود وسرزمینشان مهد تمدن و آزادگی بوده وهست.

اگر بخواهیم سرزمین کردها را فقط زاگرس بدانیم ،راه به خطا رفته ایم.چرا که امروزه به هر جای سرزمین ایران نگاه کنیم حضور کوردها را حس میکنیم و این حضور در مناطق مرزی محسوستر است چرا که هر گاه تجاوزی به مرزها صورت گرفته کوردها با کوچ دسته جمعی خود جانانه در مقابل تجاوز بیگانگان ایستادگی کردند.

هرچند بیشتر سلسله و دولتها برخورد نا ملایم و خسمانه با کوردها داشتند اما این بی توجهی ها و ناملایمات مانع از آن نشد که آنها از هویت وملیت خود بریده و احساس بیگانگی کنند.

همان طور که میدانیم قرار گرفتن ملت کورد بین دو امپراتوری ایران و عثمانی وفروپاشی قدرتهای حاکم بر ایران ،به اجبار مناطق اصلی کورد نشین از سرزمین مادری خود جدا کرد.

کوردها درجمهوریهای ماوراء قفقاز و آسیای مرکزی ،ارمنستان ،گرجستان ،قزاقستان و ترکمنستان پراکنده شده ان.

در ارمنستان حدود یک میلیون کورد زندگی میکنند.در گرجستان بیشتر کوردها در تفلیس و در آزربایجان کوردها در شهرهایی نظیر باکو و بخشهایی نظیر نخجوان و زنگی لر زندگی میکنند، در قرقیزستان بیشتر در شهر اوچه میباشند و بسیاری دیگر به خاطر آیین ایزدی که مورد اذیت و آزار عثمانی قرار می گرفت به روسیه مهاجرت کردند.

بیش از هفده استان ترکیه کورد هستند که در کل در ترکیه جمعیت کوردها بیش از ترکهاست.

در سوریه نیز یک سوم از جمعیت را کوردها تشکیل میدهند.

بسیاری از کوردها نیز در پی درگیریهای کوردستان عراق و چند دهه قبل عده های از ایران ،ترکیه و شوروی سابق به اسرائیل مهاجرت کردند.

در عراق تمام استانهای شمالی و درصد قابل توجهی از جمعیت شهر بغداد کورد هستند.

در ایران کوردها بیشتر در نواحی غرب و شمال غرب زندگی میکنند اما هرگاه تجاوزی صورت می گرفت با کوچ دسته جمعی خود را در مقابل هجوم اقوام سپر می کردند،کثیری از جمعیت خراسان کوردند و ابومسلم خراسانی کورد بوده،در سیستان ،خوزستان ،فارس وحتی قم و قزوین عده زیادی از کوردها زندگی می کنند.

بعضی از طوایف کورد که به نقاط مختلف ایران کوچانده شدند:

ایل پازوکی: یکی از ایلات معروف و مطرح کورد میباشد که زادگاه اصلی شان مرز ایران و ترکیه بوده و در زمان صفویه به نقاط مختلف ایران کوچانده شدند.

ایل هداوند: یکی از طوایف بزرگ لک که همراه کریمخان زند به شیراز رفتند و پس از انقراض زندیه به اطراف تهران و دماوند کوچانده شدند و عده های در ساوه و زرند وقزوین ساکن شدند.

اردلان: طایفه ایست از ایل بزرگ اردلان کوردستان که در زمان نادرشاه افشار به خراسان منتقل شدند.

زنگنه: عده ای از ایل بزرگ زنگنه که به دستور نادرشاه به خراسان کوچانده شدند.

عمارلو: یکی از ایلات مهم کورد خراسان است که به فرمان شاه عباس از ورامین به خراسان منتقل شدند و در 72 روستای نیشابور سکونت دارند.

طایفه عمله: مردم این طایفه در شوش و اطراف آن سکونت دارند.این طایفه 12 تیره دارد "شوهن،کاوند،کورد،باتولی،چناری و..." که بزرگ این طایفه باقرخان پسرخان والی و برادر حسینقلی خان ابوقداره بود.

ایل کلهر: شماری از طوایف وابسته به ایل بزرگ کلهربه دستور حاکم وقت به استانهای مازندران،گیلان،قم،قزوین،اردبیل،تهران و... کوچانده شدند.

این وضعیت یعنی کوچ کوردها به مناطق مختلف در عصر صفویه و دوره نادری مرسوم بوده وگاه با رضایت خود آنها برای پاسداری از مرزها و گاهی مقرضانه و برای سرکوبی شورشهایی که در مقابل ظلم حاکم وقت به پا میخواستند و برای حذف هویت کوردی صورت می گرفت.

اما آنچه مسلم است کوردها از هر قوم و ایلی باشند ،در هر گوشه جهان باشند ،سنی مذهب باشند یا شیعی مذهب یا ایزدی و ... .کرمانج باشند ، سوران ، گوران یا کلهور به هویت و اصالت خود افتخار می کنند و روز به روز بیدارتر خواهند شد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/12/23ساعت 22:18  توسط سجاد کلهر  | 

تاریخ کرد

 

آیا کردها یک ملت اند؟اگر این چنین است این ملت چگونه به وجود آمد؟

ویژگی هایی که ملتی را از سایر مقولات قومی متمایز می کنند کدامند_یعنی از یک مقوله قومی از عده ای از مردمی که تصادفا  نیا وزبان وفرهنگ مشترکی دارند_یا از جامعه ای قومی ¸یعنی مردمی که به عنوان کرد ¸نه در مقام  دارندگان مذهبی جدا از مذهب عامه مردم بلکه  بر اساس اندیشهای سیاسی و اجتماعی مشترک  عمل میکنند؟

چنین مواردی مسائل دشواری را فرا راه جامعه ای قرار میدهند  که هنوز در مقام یک ملت در سرزمینی مشخص از نظر بین المللی قبول عام نیافته است.

درباره باره منشا و تبار کردها افسانه های مختلفی وجود دارند.افسانه ای میگوید که  کردها تباری از کودکانی هستند که از ستم ضحاک آدمخوار در کوهها پنان گشته اند¸این افسانه کردها را با کوه پیوند میدهد.داستانی دیگر میگوید که این مردم کودکان یکی از کنیزان سلیمان نبی هستند که جنی بنام جساد(Gasad) با او جفت شد و شاه(سلیمان) خشمگین شد وآنها را به کوهستان راند.افسانه ای دیگر مدعی است که سارا¸زوجه ابراهیم نبی¸  کرد وساکن حران بوده¸و به این ترتیب به هویت کردی در سیر یکتاپرستی قوت واعتبار میبخشد.این افسانه ها هر اندازه هم از لحاظ تاریخی مشکوک باشند در پایه گزاری ملتها ابزاری ارزنده هستند¸زیرا به هویت مشترک ورازگونه ای اشاره می کند که مخصوص به مردم کرد است.

 

 لفظ «کردستان»لفظی است بحث برانگیز ¸من (نویسنده:دیوید مک داول) این لفظ راصرفا در اشاره به منطقه ای بکار می برم که اکثریت ساکنانش کرد باشند ¸این لفظ در بحث از ترکیه به منطقه ای اطلاق می شود که ترکها خود  من باب حسن تعبیر از آن به «شرق» یا «جنوب شرق» یاد میکنند.این لفظ در ایران به چیزی بیش از استان کردستان دلالت دارد ¸و شامل استان ایلام¸کرمانشاه وقسمتی از استان آذربایجان غربی رادر بر میگیرد¸و در عراق شامل منطقه ای است وسیع تر از منطقه خود مختار.

 

زبان کردی امروز بازمانده وتصور یافته زبان باستانی «مادی» و مردم کرد¸فرزندان و بازماندگلن مادها هستند.محل استقرار و سکونت قوم ماد و حوزه جغرافیایی زبان مادی بر اساس تایید تاریخ و اقرار پژوهشگران¸بخشهای وسیعی از خاورمیانه و نقطه مرکزی مناطقی بوده است که کردها امروزه در آن ساکن هستند و به زبان تحول یافته و بازمانده اجداد خویش« یعنی زبان کردی»¸با گویشهای متنوع آن تکلم می کنند.

پروفسور سایس میگوید: مادها عشایر کرد بوده ودر شرق(غرب ایران امروزی)سکونت داشتند و ولایات آنها تا جنوب بحر خزر ادامه داشته و زبان آنها¸آریایی و از نژاد خالص آریایی هستند.

دارمستتر فرانسوی زبان کردی را مشتقی از زبان مادی میداند.

هواردت بر این عقیده هستند زبان ماد همین زبان کردی بوده است.

سیسیل جی ادموندز می گوید:به گمان من بر جهات و موجبات جغرافیایی و زبان شناسی میتوان گفت کردهای امروزی نمایندگان مادها و یکی از سلطنت های بزرگ شرق هستند.

از مجموعه آراء پژوهشگران و بر اساس ویژگیهای معتبر زبان شناسی¸این امر مسلم میگردد که زبان کردی¸یک زبان مستقل و مورد تایید علم زبانشناسی است و اطلاق عنوان«لهجه» در عرف عامه بر این زبان که خود دارای گویشها¸لهجه ها و گونه های متعددی است و در حوزه جغرافیایی وسیعی با ده ها ملیون نفرگویشور گسترش دارد کاری بس اشتباه وناشی از عدم آگاهی به علم زبانشناسی است.

 

کردها¸بریتانیا و عراق

 

مسلط شدن بر کردستان و ریاست بر آن هرگز برای هیچ بیگانه ای کاری سهل و آسان نبوده است  .بریتانیا در بدو امر با نیات و مقاصد بالنسیه شرافتمندانه ای آغاز به کار کرد ¸با این همه به وعده های که در چند هفته نخست داد  وفا نکرد.

...کردها در واکنش به اوضاع سیاسی پس از جنگ  از خود ناشایستگی  نشان دادند¸نبود راه و وسایل ارتباطی و پراکندگی جامعه و خصومت های درون قبیله ای همه دست به دست هم داده بود و اتخاذ موضوعی واحد ومتحد را برای کردها به صورت امری نا ممکن در آورده بود.بر روی هم بیشتر آغاها و شیوخ طراح برنامه های بریتانیا را می پسندیدند ¸زیرا متضمن حکومت از طریق حمایت از نظام سلطه بودند ¸اما زیر دستی  و فرمانبرداری از اعراب را خوش نداشتند .

حکومت مستقیم اعراب درست زمانی بر کردها تحمیل شد که طبقه جدیدی کم کم در میان کردها ظهور می کرد ¸این طبقه مردم غیر قبیله ای و حرفه ای«مردم صاحب حرفه و پیشه¸جدا از شیخ و رئیس قبیله» شهر های کردستان بود. این از بخت بد این طبقه بود که هنگامی که آماده می شد که کردها را در مقام مردم نه به عنوان قبایل بسیج کند ¸بریتانیا دیری بود پیشنهاد خود را بدادن «حق تعیین سرنوشت» بدانها زیر پا گذاشته بود. در ضمن هم بریتانیا و هم عرب ها طبقه «آغاوات»را به عنوان واسطه ای که از طریق آن موافقت کردها را با سیاست های خویش تامین کنند¸تایید کردند.

 

 

شیخ احمد بارزانی

بسیار اندک بود کردهایی که از حکومت عرب ها استقبال می کردند .این امر در حقیقت به محرکی از برای احساسات ملی کرد بدل گردید.اما نخستین ناراحتی که در کردستان پس استقلال عراق روی داد آنقدر که با نفرت قبیله ای از مدخله حکومت در قلمرو  قبیله پیوند داشت با احساسات ملی پیوند نداشت . روابط شیخ احمد پیشتر هم با دولت بغداد طوفانی بود ¸با این همه دولت کاری با او نداشت این جریان عملا یک خودمختاری محلی بود .اما در ژوئن 1927 دولت کوشید ناحیه را به زیر حکم خود در آورد_این اقدام هیچ خوشایند شیخ نبود.و در اکتبر برای جنگ با دولت آماده شد.

...در ژوئن 1932 نیروهای عراقی با پشتیبانپی نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا سرانجام پس از چند شکست سنگین بارزان را اشغال کردند¸در اواخر ژوئن 1932 شیخ احمد به عوض تمکین به ارتش عراق خود را تسلیم نیروهای مرزی ترکیه کرد.

اما شک است که شیخ از کمک وسیع روستاهایش بهرمند بوده باشد زیرا عده زیادی از مردم(مثلا در مازوری بالا)سخت با عقاید و نظریات مذهبیش مخالف بودند و نیز شیخ در گرفتن غله از روستائیها به منظور تامین نیازهای جنگی رحم و شفقت نشان نمی داد.

تسلیم شیخ احمد به ترک ها به منزله پایان شورش وی نبود و دو برادرش¸ محمد صدیق و ملامصطفا ¸از مناطق مرزی و گوشه وکنار مازوری بالا به مدت یک سال دیگر جنگ را ادامه دادند¸اما در ژوئن 1933وقتی نیروی هوایی بریتانیا اوراق متضمن عفو را فرو ریختن با نیروی کوچک خود تسلیم شدند.

بمباران نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا 1365 خانه از مجموع 2382 را در 79 روستا منهدم کرد . کردها از جمله نخستین کسانی بودند که دریافتند جنگ هوایی فرقی بین قربانیان نمیگذارد و این چیزی بود که آتش نفرت کردها را نسبت به بغداد برانگیخت.

شیخ احمد با دریافت تامین به عراق بازگشت و با دو برادرش تبعید شد¸جنگ شیخ برخورد یک رئیس قبیله با دولت بود و در این مقام به دولت سخت آسیب زد.

 

ادغام کردهای ترکیه

کردهای عراق فارغ از ستمی بودند که قابل قیاس با ستمی باشد که بر کردهای ترکیه می رفت.کردها به کمالیستها کمک کردند تا از سلطه کفار_یونانیان¸ارمنیان¸فرانسه و بریتانیا بر کشور جلوگیری کنند.

روشن نیست که آیا مصطفی کمال از پیش به سرکوب ظالمانه کردها و حذف هویت کردی اندیشیده بود یا این که در 1923 در شیوه تفکرش تحولی ژرف پدید آمد.

به هر هال هر چه بود کردها نتوانستند جبهه مخالف موثری را در برابر او ایجاد کنند¸چون از لحاظ جغرافیایی پراکنده تر و از نظر مذهبی و وابستگی های قبیله ای و فعالیت های اقتصادی_اجتمائی ¸پاره پاره تر از آن بودند که به چنین کاری توانا باشند.

 

ملی گرایان(بویژه آنهایی که در جستجوی فرصتی برای اتحاد کردها با ارمنی ها بودند)¸یکی از شاخص ترین این گروهها بودند. مناسبات علوی ها با سنی ها در مجموع خوب نبود ¸و تاریخ این امر به کشمکشی بر میگشت که در سده شاننزهم بین شیعیان و سنیان در آناتولی جاری بود.

با این همه در پایان جنگ جهانی وقتی«جمعیت تعالی کردستان» در استانبول تشکیل شد چند تن از علوی ها هم در آن عضویت داشتند ¸از آن جمله مصطفی پاشا رئیس قبیله کوچگری درسیم غربی¸پسرش عالیشان بیگ و نوری درسیمی که آغا زاده بود و سخت مایل بود که اتحاد و پیوستگی در میان کردان سنی مذهب و علوی مذهب پدید آورد¸و در اکتبر 1920 شاخه های حزب را در میان گروه های قبیله کوچگری گشود.تاسیس این شاخه ها یک خیزش عمده علیه کمالیست ها بود¸که به رهبری عالیشاه بیگ درگرفت.

این نخستین بار نبود که علوی ها با کمالیست ها سرشاخ می شدند¸زیرا در سپتامبر 1919 هم کوشیده بودند با بستن گردنه ارزنجان کنگره سیواس را به شکست بکشانند.

واقعه سال 1919 همزمان شد با ماموریت نوئل که موجب بر انگیختن واهمه کمالیست ها از خیزش های هماهنگ به منظور تاسیس کشوری کرد گردید. انتخاب زمان و مکان این خیزش حائز اهمیت بود¸ درسیم غربی واقع در غرب رود فرات ¸ از منطقه ای که در ماه اوت در پیمان«سور» برای تاسیس کشور خود مختار کردستان در نظر گرفته شده بود حذف شده بود. در طی ماه های ژوئیه و اوت دستجات کرد به پاسگاههای مرزی و ستون های تدارکاتی حمله کردند. کمالیست ها عالیشان بیگ  و برادرش حیدر را به قائم مقامی دو شهر رفاهیه و عمرانیه واقع بر راه سیواس_ارزجان نصب کردند¸و خواسته بودند  با پیروی از اصل معروف گماردن«شکار دزد» به شکاربانی¸از بروز ناراحتی جلوگیری کنند¸ اما این بار این شیوه نادرست از آب درآمد.

در سپتامبر 1920  با تعرض ارامنه در شرق و ماه پس از آن یونانی ها در غرب وضع کمالیست ها کمکم به وخامت گردید. در 20 اکتبر کردها محموله از اسلحه و مهمات  را به غنیمت گرفتند ¸و عالیشان بیگ به عوض این که این سلاح ها را به کمالیست ها باز گرداند این مال باد آورده را در بسیج قبایل برای شورش بکار برد .

رهبران شورش پس از قطع راه بین سیواس و ارزجان درخواست خود را در اواسط نوامبر به آنکارا عرضه کرد . نفوذ«جمعیت تعالی کردستان » را می توان از ماهیت این درخواست ها که ربطی به درخواست های فرقه ای و گروهی نداشت به روشنی دریافت:

  1. آنکارا خودمختاری کردستان را به نحوی که قبلا مورد قبول استانبول واقع شده بود بپذیرد.
  2. زندانیان کرد زندان های الازیگ¸ ملاطیه¸سیواس و ارزنجان آزاد شوند.
  3. کلیه ماموران ترک از منطق عمدتا کرد نشین بیرون بروند.
  4. منطقه کوچگری از نیروهای ترک تخلیه گردد.

 

به آنکارا اتمام حجت شده بود ظرف ده روز به این درخواستها پاسخ دهد.دولت آنکارا در وضع و موقعیتی بحرانی قرار داشت¸ از سوی تمایلی به مافقت با این طرح نداشت و از سوی دیگر نمی توانست در حالی که با دشمن خارجی می جنگید راه های تدارکاتی خود را در معرض خطر سازد.آنکارا از رد درخواست خوداری کرد در عوض همچنان به مبارزه با  شورشیان ادامه داد .

آغاز زمستان جنبش را با دشواری روبه رو کرد¸ اگر کردهای علوی امیدوار بودند درخواست هایشان دامنه شورش را وسیعتر کند و کردهای سنی را به میدان بکشد ¸این امید به یاس انجامید و شمار اندکی از سنیان بدانها پیوستند .

در پایان آوریل شورش پایان پذیرفته بود ¸حیدر بگ زندانی شده بود اما برادرش عالیشان بیگ هنوز آزاد بود.

شک است در این که حتی اگر شورش در زمستان هم سر نگرفته بود سنی ها بدان می پیوستند.بسیاری از آنها به کمالیست ها وابسته بودند¸و نه تنها علوی ها را به خاطر علوی بودنشان به دید بدگمانب می نگریستند بلکه به خاطر روابطی که با ارامنه داشتند بدانها ظنین بودند.

 

در 10 فوریه 1922 مجلس تصنیم گرفت «موافق با عادات و رسوم ملی مردم کرد به آنها خود مختاری اداری بدهد» ¸ اما آنچه در این زمینه منتشر شد لفظ خودمختاری را از هر معنا و مفهومی تهی کرد:مقرر شد مجلس کرد با رای عموم برگزیده شود ¸اما مجلس کبیر ملی این حق را برای خود محفوظ داشت که فرمانداری کل را که مردم برای منطقه کرد نشین انتخاب کرده اند بپذیرد یا رد کند¸ مجلس کبیر ملی همچنین حق انتصاب فرمانده ژاندارمری را در کردستان برای خود محفوظ دید و اسرار ورزید زبان ترکی زبان مجلس مای کرد باشد .

این طرح خودمختاری هر چند مورد تصویب مجلس کبیر ملی واقع شد اما هرگز روشنایی آفتاب را به خود ندید.

 

کردها در حکومت مصطفی کمال

 

...در کردستان کلیه مشاغل اداری سطح بالا و نیمی از مشاغل پایین را همه  ترک ها اشغال کردند.کردهایی که هنوز به سمت قائم مقام نصب می شدند باید فارغ از هر گونه رگه ها و تمایلات  ملی باشند. در مارس 1924 این اقدام به اوج خود رسید ¸ اسرار بر تنها استفاده از زبان ترکی محاکم و ممنوع اعلام شدن رسمی زبان کردی_ از جمله در مدارس _ حاکی از تحولات سیاسی بود که در شیوه تفکر کمالیست ها روی داده بود ¸ زیرا پیش نویس قانون خودمختاری دو سال پیش «پرورش و پیشبرد زبان کردی » را مقرر داشته بود¸ ترکیه زبان کردی را به حاشیه راند.

آزادی

...در میان چنین مردمی بود که ملی گرایان کرد مقاومت خود را سازمان دادند .در واقع انتقال مرکز ثقل جنبش ملی از استانبول به درسیم بود   ¸تا آن موقع احساس ملی چیزی منحصر و محدود به طبقه درس خوانده اعیان استانبول و شهرهای کردستان و یک مشت «آغا» بود اکنون جنبش جدید که احتمالا در سال 1923 به طور رسمی در ارزروم  ایجاد شد¸ چون حریق در میان شیوخ و قرارگاه های  آغاهای سابق حمیدیه از یکی به دیگری منتشر شد و سرانجام در میان پرسنل و افراد واحدهای کرد ارتش انتشار یافت.

ترکیب رهبری آزادی وسعت این بعد غیر پایتختی را نشان میداد : یوسف ضیاء بیگ ¸خالد بیگ جبران ¸شیخ سعید پالو ¸ احسان نوری و رضا برادر یوسف ضیاء و...

جلسه ای  متشکل از اعضای هیات رهبری آزادی  در 1924 به منظور تاسیس کردستانی مستقل تصمیم به خیزشی در 1925 گرفت.

شورش شیخ سعید

...بازداشت مظنونین لطمه بزرگی بود ¸ زیرا در واقع همه افسرانی که نسبت به آزادی نظر مساعد داشتند از ارتش تصفیه شدند ¸بعضی از اعضای بازمانده هنوز امیدوار بودتد تا شورشی گسترده در بهار 1925 به راه اندازند ¸در این میان از همه برجسته تر شیخ سعید پالو بود ...

...در صحنه پیکار تمرکز نیروهای ترک به سرعت شورش را متوقف کرد ¸ در 26 مارس نیروهای شورشی در حلقه محاصره بودند . شیخ سعید و اطرافیانش حلقه محاصره را شکستند اما در 14 آوریل در حین عبور از رود مراد در شمال موش ¸گرفتار شدند (یکی از رئسای جبران آنها را لو داده بود).

سرکوب کردستان

دولت اقدام به تلافی جویی کرد .تا اواسط آوریل 30 تن از رهبران شورش اعدام شدند ¸ در 4 سپتامبر شیخ سعید با 46 تن دیگر در دیاربکر اعدام شدند ¸ «محاکمه استقلال» پیش از انحلال 7500 را بازداشت کردند و از این میان 660 تن را محکوم به اعدام کردند.

در ماه ژوئن جلسه ای در دیاربکر تصمیم به ریشه کن کردن «بقایای فئودالیسم» گرفت. ارتش در عبور از منطقه با بیرحمی و شقاوت بسیار عمل میکرد «روستاه های زیادی را سوزاندند یا با خاک یکسان کردند ¸ مردان و زنان و کودکان را کشتند » برای مثال در دیاربکر زازاها را جمع کردند و همه را یکجا قتل عام کردند.

شورش همچنین دستاویزی بود برای اجرای کامل جدایی دین از سیاست : موسسات مذهبی بازمانده بسته شدند ¸تکیه ها تعطیل شدند. مصطفی کمال می گفت : « مگر یک ملت متمدن!!! ¸می تواند تحمل مردمی را بکند که مهارشان را به دست یک گله شیخ و دده و سید و چلبی و بابا می دهند».

شورش شیخ سعید سرآغاز عصر «کمالیسم» سخت و بی گذشت بود. تبعیدهای برنامه ریزی شده ¸ تخریب روستاها ¸ اعمال خشونت ¸کشتن بی گناهان ¸ و حکومت نظامی در کردستان اکنون تجربه روزمره و پیش پا افتاده کردهایی بود که به حکومت دهن کجی می کردند.

وزیر خارجه ترکیه ¸ توفیق رشدی(سراج اوغلو) نظریات صریحی را بیان کرد که در هیئت دولت مطرح شد:

«سطح فرهنگشان(کردها) به اندازه ای پایین است ¸ ذهنشان بقدری عقب مانده است ¸ که در هیات اجتماع ترکیه نمی توانند جایی داشته باشند....اینها خواهند مرد ¸ زیرا از لحاظ اقتصادی در تنازع بقاء  در رقابت با ترکهای با فرهنگ و پیشرفقته تر مناسب برای زندگی نیستند...آن قدر که بتوانند به ایران یا عراق مهاجرت میکنند ¸ در حالی که مابقی سرنوشت موجوداتی که شایسته زندگی نیستند را تحمل می کنند و حذف می شوند»... .

در این بین بسیاری  از مقاومتهای دیگری شکل گرفت (مقاومت کردهای  خون بوی ¸آگره داغ ¸درسیم و...) اما یکی پس از دیگری توسط ارتش ترکیه با بیرحمی تمام سرکوب می شد . نیروهای ترک در این بین مرتکب اعمال ناجمانمردانه ای زیادی شدند آنها حتی از لخت کردن زنان و کودکان و تجاوز به آنها و حتی بستن ریسمان به آلت مردان  چرخاندن آنها در میان مردم توسط زنان و دخترانشان و ویران کردن خانه های مردم بی دفاع و تبعید دسته جمعی آنها دریغ نکردند.این در حالی بود که جامعه بین الملل اعتراضی به این اعمال نمی کرد ¸ اعتراض به نسل کشی  مردم بیگناهی که در برابر نابودی هویت و فرهنگ هزار ساله  خود«هویت و فرهنگ کردی» دست به قیام می زدند ، مردمی که جمعیت آنها بیش از 70 ملیون نفر است¸ که هیچ کس نمی تواند آنها را نادیده بگیرد ¸ مردم اصیلی که هزاران سال پیش از اعراب و دیگران تسلیم پروردگارشان اهورامزدا و پیامبرش زردتشت شده بودند .

 

 

کردها در حکومت رضاشاه

 

...رضاخان نیز مانند مصطفی کمال که در ترکیه مصمم بود براین که اقتدار مرکزی را در سراسر کشور اعمال کند و با پیروی از همان سیاست جامعه چند ملیتی را به جامعه واحد و همگون بدل سازد. این عما متضمن آوردن قبایل(برای نخستین بار) به زیر نظارت مستقیم حکومت و تحمیل یک زبان واحد ¸ یعنی زبان فارسی و نیز متحدالشکل کردن لباس در جوامع شهری و روستایی.

...خلع سلاح عشایر با اقدامات تحریک آمیز دیگر رضاشاه که میخواست کشور را به یک ملت یک شکل بدل کند دشواری بیشتری یافت. در سال 1928 کلیه عناوین ¸ ایلخان ¸ بیگ ¸ امیر و آغا ممنوع شد. لباس متحدالشکل به ویژه کلاه پهلوی نیز که در مارس 1929 اجباری شد موجب خشم و ناراحتی بیشتری گردید برای نمونه ¸ مامش ها و منگرها به سردشت حمله بردند و پادگان را ار شهر بیرون راندند.

قبایل با سربازگیری که جوانان قبیله را به سربازی می برد سخت دشمنی می ورزید . علت دیگر ناخرسندی ¸سیاست زبانی بود ¸ که به موجب آن زبان کردی در 1934 نخست در مدارس و سال پس از آن در ملاءعام ممنوع گردید. سرانجام رضاشاه در سرتاسر خاک ایران دست به «تخته قاپوی»عشایر زد و کوشید که سازمان قبیله ای آنها را نابود کند.وی در سال 1930 صدمات و لطمات سختی به کردها زد و عده ای را به زور از کردستان کوچاند ¸ برای مثال جلالی ها را از شمال تبعید کرد و گلباغی ها را از کرمانشاه به اصفهان ¸همدان و یزد کوچاند و به جایشان گروههای ترک زبان نشاند.

 

قبیله یا قوم؟

جمهوری مهاباد

 

احساس ملی مبتنی بر قومیت نخستین بار در ایران امکان جلوه و بیان یافت ¸و شگفت این که جمعیت کردش ضعیفتر از جمعیت کرد کشورهای  عراق و ترکیه بود ...

...تهران به اندازه ای نگران جدایی کردستان که کمیسیونی دولتی در نوامبر 1941 به آنجا فرستاد اما پیشنهاد آنها در مهاباد رد شد . هشت ماه بعد یعنی در ژوئن 1942 کمیسیونی برای شکایات ملکی کردها و انتخاب بخشدار محلی تشکیل شد .عشایر پیش از ورود ارتش شوروی به ارومیه اسلحه و محماتی که از سربازان فراری جا مانده بود را برداشتند و به کوه زدند ¸در جنوب یعنی در سنندج و کرمانشاه ¸عشایر اطراف به زودی  آتش اغتشاش را در مناطق روستایی برافروختند.

در ارومیه مناسبات آذریها با کردها و ارمنی ها انفجار آمیز شد . در ژانویه 1942 گروهی از کردها و ارمنی ها و آشوری ها حزبی بنام «آزادی» تاسیس کردند ¸که به غارت روستاهای آذری زبان پرداختند .

 کومله و ناسیونالیست های جدید

...شمار روز افرونی از مردم بعضا به علت سیاست سرکوب می شدند و چادر نشینی با آهنگی سریع در سراشیبی زوال بود ¸شهرها خود توسعه میافتند و با توسعه آنها طبقه تحصیل کرده رشد میافت .این طبقه با طبقه درس خوانده اعیانی که جنبش کرد را در یک نسل پیش در استانبول رهبری کرده بود فرق داشت برای مثال کسی چون عبدالرحمن ذبیحی که نقش رهبری کننده ای در جنبش مهاباد داشت از خانواده بازاری خورده پایی بود که در یک خانه یک اطاقی زندگی می کرد.

ذبیحی یکی از پانزده تن مردم شهر بود که در سپتامبر 1942 در خانه ای به گرد هم آمدند تاحزب سیاسی را بنا نهند که رویای تاسیس دولت کرد را تحقق بخشد¸هیچ یک از این افراد در طبقه اعیان نبودند.

این عده توانستند «کومله ژیانه وه ی کردستان_کمیته احیای کردستان» را بنیاد کنند¸ معروف به  « ژ_ک » و ذبیحی به دبیری این حزب برگزیده شد .

«کومله» در قالب سلول های(حوزه های حزبی) حزبی سازمان یافت و ظرف شش ماه 100 عضو پیدا کرد و در آوریل 1943 نخستین کمیته مرکزی آن با اعزام فرستادگانی به شمال و جنوب آغاز به کار کرد¸ در 1944با جنبش کرد ترکیه ارتباط برقرار کرد و در اوت 1944 هیات نمایندگی سه کشور در کوه دالامپر(در اصل دالان پر: دال به معنی عقاب) آنجا که مرزهای سه کشور با هم طلاقی می شد گرد هم آمدند تا پیمان ببندند که متقابلا از هم حمایت کنند¸اکنون جنبش علاقه ای در میان جوانان وحتی قبایل بر انگیخته بود.

در ژوئیه 1943 نخستبن شمار مجله وابسته به کومله به نام «نیشتمان_وطن»که در تبریز چاپ می شد مستقیما به طبقه آغاوات می تاخت :    شما آغاها و رئسای قبایل کرد قدری بیندیشید و داوری کنید که چرا دشمن به شما این همه پول می دهد ؟... دشمن این پول را برای این به شما میدهد که می داند وسیله ای خواهد بود که به یاری آن می تواند آزادی مردم را به تعویق بیندازد و ... .

در آوریل 1944 قاضی محمد (قاضی محمد از روحانیان بسیار سرشناس مهاباد و نوه برادر قاضی فتاح بود که در پایان سده گذشته در زمینه احراز خودمختاری برای مهاباد کوشش های را به عمل آورده بود ) رسما به ریاست کومله تقرب جست.

در سپتامبر 1945 قاضی محمد تشکیل حزب دمکرات کردستان را اعلام کرد ¸ این جریان منتهی به انحلال کومله و انتقال اعضای آن به حزب جدیدالتاسیس شد . از جمله اهداف حزب این چیزها بود :

1.خودمختاری برای کردستان در چارچوب کشور ایران .

2.کاربست زبان کردی برای مقاصد آموزشی واداری .

3.انتخاب یک شورای استانی برای کردستان به منظور نظارت بر امور کشوری و اجتمائی .

4.تمام ماموران دولتی بومی محلی باشند .

5.وحدت و برادری با مردم آذربایجان .

6.وضع قانونی واحد برای کشاورزان واعیان .

حزب دمکرات نتوانست اقدامی در جهت اصلاح وضع مالکیت به عمل آورد ، در واقع اگر ورود ناگهانی ملامصطفی بارزانی نبود به احتمال زیاد حزب دموکرات کردستان ایران به هیچ یک از اهدافش نمی رسید ،ملامصطفی و شیخ احمد بارزانی در اکتبر 1945 با حدود 1000 رزمنده و خانواده هایشان وارد ایران شدند،این دو رهبر متعاقب شکست شورششان در عراق به منطقه مرزی اشنویه آمدند.

در 10دسامبر پادگان تبریز به نیروه های حزب تسلیم شد و دولت خلق آذربایجان زمام اداره امور تمام آذربایجان شرقی را به دست گرفت ،اکنون قاضی محمد برآن شد که استقلال آذربایجان غربی را اعلام کند و در 15 دسامبر طی تشریفاتی مختصر تاسیس «دولت خلق کردستان» اعلام شد.مجلس ملی تنها با عضویت 13 نماینده تشکیل شد و در 22 ژانویه 1946 قاضی محمد تاسیس جمهوری کرد را اعلام کرد( منطقه کوچکی که مهاباد،بوکان،نقده و اشنویه را شامل می شد).

در خود مهاباد مدارس به آموزش زبان کردی پرداختند ،آموزگاران کتابهای درسی را به زبان مادری ترجمه می کردند و به برکت چاپخانه ای که شوروی به حکومت مهاباد دادند روزنامه و ماهنامه ای بنام کردستان و مجلات ادبی برای مثال هیوای نیشتمان(امید میهن) ،گروگالی(قاغ وقوغ) و مندالی کرد(کودکان کرد) نیز منتشر شدند .

با این همه از همان ابتدا نبود پیوستگی در جمهوری مهاباد مشهود بود . مقدم بارزانی ها همه جا استقبال نمی شد ،روئسای قبایل دچار دوگانگی و تردید شدند(چون نمی خواستند تمام پلهای پشت سر خود را خراب کنند و راه اتصال با تهران را ببندند).

تلخی و ناراحتی تشدید شد. شایع شد که ملامصطفی خیال دارد که قاضی محمد را براندازد ، زیرا تنها نیروهای او بود که به جد برای جمهوری جنگیده بود .بین بعضی از رئسای مامش و منگر و قاضی محمد کشمکش بروز کرد ،شوروی ها برای حمایت از قاضی محمد گروه مامش ها و منگرها را به عراق راندند؟؟

جمهوری مهاباد یک سال تمام هم دوام نیاورد ،نیروهای دولتی در دم چاپخانه کردی را بستن ،آموزش زبان کردی را ممنوع کردند و کلیه کتب کردی موجود را سوزاندند .

در 31 مارس قاضی محمد و برادر و پسر عمش در میدان شهر به دار آویخته شدند .

تهران به ملامصطفی پیشنهاد کرد که یا به عراق باز گردد و یا خلع سلاح شود و در ورامین(یا همدان) اقامت کند .شیخ احمد با خانواده های بارزانی و تعدادی از رزمندگانش به عراق بازگشت اما هیچ یک از این دو پیشنهاد دولت ایران مورد موافقت ملامصطفی یا پیروانش واقع نشد ، و وی برآن شد که جنگ کنان راه خود را به خارج بگشاید . وی با راه پیمایی حماسی خود از میان ارتشهای سه کشور ایران،عراق و ترکیه و پیمودن 220 مایل راه از نوار مرزی ایران و ترکیه ظرف 15 روز در حالی که به شدت از سوی ارتشهای این کشورها تعقیب می شد ،برتری استعداد تاکتیکی خود را نشان داد ، و با این عمل قهرمانی خیال همه کردها را که در هر کجا بودند به آتش کشید و در 15 ژوئن از رود مرزی ارس گذشتند و وارد خاک اتحاد شوروی شدند . ملامصطفی و بارزانی ها با این عمل افسانه ای را آفریدند  که روزی با استفاده از آن به قدرت باز می گشتند .

 

تولد یک جنبش ملی در عهد حکومت خاندان هاشمی

 

 درکردستان عراق نیز مانند کردستان ایران ، اوایل دهه 1940 طبقه درس خوانده جدیدی امر ناسیونالیسم مبتنی بر قومیت را بدست گرفت .این طبقه مقدر بود که آغاها را در مقام رهبران ملی به مبارزه بخوانند.

 

شورش سال 1943_45  ملامصتفی بارزانی

ملامصطفی مانند شیخ احمد ،پس از شورش قبلش نخست در نصیریه واقع در جنوب عراق و سپس در سلیمانیه تحت نظر بود . وقتی ملا مصتفی در ژوئیه 1943 به بارزان رسید درخواستش از دولت این بود که اجازه دهد خود و برادرش در بارزان بی مزاحمت زندگی کنند . دولت به مدت دو ماه اقدامی به عمل نیاورد ، اما بعد بین پاسگاه ژاندارمری و افراد برخوردی روی داد ،که ملامصطفی را از فراری به شورشی بدل کرد . بریتانیا بیم داشت از این که بارزانی ممکن است آتش  فتنه را در تمام عراق مشتعل سازد و درباره خطرات رویارویی به بغداد هشدار داد اما گوش بغداد به این هشدار بدهکار نبود ،و بارزانی با کمینهای ماهرانه ای که در راه نیروهای مسلح عراق گسترد به رودی ارتش عراق را به اسباب مسخره مردم مبدل کرد .

 در ماه دسامبر 1944 ملامصطفی خواستار آزادی زندانیان کرد و انتصاب یک نماینده عالی کرد در بغداد شد که اختیار این را داشته باشد که هر گونه دستور دولت را درباره کردستان  «وتو» کند و سرانجام اعطای کمکی بلاعوض به مبلغ 144000 پوند ،که وی به صلاح دید خود صرف دادن وام به کشاورزان کند.

مشکل به نظر میرسید که دولت با دو درخواست آخر ملامصطفی موافقت کند . ارتش در ماه مارس اجازه یافت علیه ملامصطفی و متحدانش دست به تعرض بزند، در ابتدا تلافات سنگینی  داد ،اما با استفاده از قبایل دوست(شیخ رشید) ملامصطفی را در موضع تدافعی قرار داد ، در سپتامبر زیباری ها  ملامصطفی را رها کردند و در ازاء عفو کامل به نیروهای دولتی پیوستند .در اواسط اکتبر ملامصطفی و شیخ احمد به مهاباد گریختند (فصل11)، در تبعید ملامصطفی سوگند یاد کرد که از کسانی که وی آنها را متهم به خیانت به آمال کردستان می کرد انتقام بگیرد(یعنی از شیخ رشید لولان ،محمود و محمد آغای زیباری و رقیب آغای سورچی) .

...بار دیگر شمار زیادی از گروه های کوچک به وجود آمدند که عده ای از آنها در درون حزب کمونیست شکل گرفت ،از همه مهمتر گروه کمونیست های کردی بود که بنام روزنامه شان به «شورش» معروف بود، این گروه در تاسیس حزب جدید  «رزگاری کرد _رستگاری کرد» در سال 1945 که در نظر بود جبهه مردمی باشد نقشی اساسی داشت .

 تولد حزب دموکرات کردستان در عراق

«رزگاری کرد» تشخص بیشتری به ناسیونالیسم کرد بخشید ،و در جشنهای نوروزی 1946 در اربیل به  پیشنما آمد . دو سالی طول نکشید که سلیمانیه به صحنه پرآشوب فعالیتهای جناح چپ و ملی گرایان بدل گردید . جنبش ناگهان به اندازه ای خطرناک شد که انگلیسی ها ظاهرا در صدد بر آمدند تا شیوخ و رهبران مذهبی کردستان را وادار به صدور «فتوای جهاد» علیه «رزگاری» کنند ،اما دشوار بتوان گفت که مردم این کار را بنا بر اعتقاد کرده باشند . در فوریه 1946 ملامصطفی که در ایران اوضاع خوبی نداشت  دست به پیشنهاد تاسیس  حزب دمکرات کردستان عراق را داد ، این ابتکار ملامصطفی تنشهایی را در کردستان عراق برانگیخت .  وی اکنون یک قهرمان ملی بود ،که از نخستین جمهوری تاریخ کرد دفاع می کرد و مخالفت با او دشوار بود .

حزب جدید دمکرات کردستان عراق در 16 اوت نخستین کنگره خود را در بغداد برگزار کرد ، 32 نماینده حاضر در کنگره کمیته مرکزی را برگزیدند ،که حمزه عبدالله دبیر کل آن و ملامصطفی رهبر(غیابی) آن بود ، در ژانویه 1953 کنگره سوم حزب برای بازسازی حزب گام مهمی برداشت : نام حزب را از «حزب دموکرات کرد» به حزب دمکرات کردستان عراق تغییر داد و این بدان معنا بود که کلیه کسانی که در کردستان زندگی می کنند میتوانند فارغ از هویت قومی خود بدان بپیوندند .حزب حمزه عبدالله را به اتهام اقدامات تفرقه انگیز در درون حزب رسما اخراج کرد .

حزب دمکرات کردستان در برنامه سال 1953 خود ، ملی شدن صنعت نفت و سهم مناسبی از عواید نفت و صنایع سنگین را برای کردستان خواستار شد . در اواسط دهه 1950 اقتصاد کردستان به علت احداث سدهای بزرگ(دوکان و دربندی خان) و احداث کارخانه های سیمان و تنباکو در نزدیک سلیمانیه کمکم بهبود یافت. در سال 1954 کردی به وزارت کشور نصب شد که هدف اعلام نشده اش این بود که کردستان از اقتصاد ملی به سهم مناسب خود دست یابد .

 

ادامه دارد....

  

توجه:

(تمام مطالب نوشته شده بالا گوشه هایی از کتاب ارزشمند «700صفحه ای» تاریخ معاصر کرد نوشته دیوید مک داول  و ترجمه آقای ابراهیم یونسی است ).

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/12/23ساعت 22:16  توسط سجاد کلهر  | 

هوره


ئمروو ده رووژه تاسه ي توم كه رده ن
بيـزار بـوم ژه گيـان رازييم و مه رده ن
ئه ر تاسه ت نه كه م  تاسه ي دلم بووگ
ئـه ر ويـرت نـه كـه م تـوكـاولـم بــووگ

برگردان به فارسي:
چند روزي است كه دور از تو و به ياد توام، در اين روزها از جان خويش بيزارم و ميل به مردن دارم.
دلم همواره بياد توست، اگر تورا به فراموشي بسپارم كور و نابينا گردم.

ئمشـه و ديمـه خـاو قولـه ي ره  يينـم
قه يه م ره نجان كرد هاته و سه ريـنم
هــاتـه  و  ســه  رينــم   وه ده  وايـگــه
يه ي جامي شه روه ت وه شه فاي گه وه
ده س داوه زولفان سياي عه مبه ر بوو    
هـه ر چيـگ مال ديرم نـه  زر بالاي بوو
نه زر بالات بود ده رده گه ت وه خوه م
قيـافـه ي عه  زيز  هـه والپرسـه گـه م

برگردان به فارسي:
امشب به خواب ديدم كه قبله و دلبر زيباي من خرامان خرامان به بالينم آمد.
بر بالينم نشست و با خود شربت و دوا و شفا به همراه داشت.
 دست بر گيسوان خوشبوي خويش كشيد. اي كه هرچه مال و دارايي دارم فداي قامت رعنايت باد.
اي خوش سيماي من! خويش  و همه دارايي هايم، به فدايت باد اي كه همواره احوال مرا مي پرسي.


« سحـــرم دولـت بيــدار به بـاليــن آمـد
گفـت برخيز كه آن خسرو  شيرين  آمـد
قدحي دركش و سر خويش به تماشا بخرام
تــا  ببينـي  كـه  نگارت بـه  چـه  آييـن  آمـد
شــادي يـار پـر چـهــره بـده بــاده  نـاب
كــه مـي لعـل دواي دل غمـگيــن آمــد »
«حافظ »


هوره :
هوره ساده ترين، ابتدايي ترين و اصيل ترين گونه موسيقي است كه اكنون به تكثر و هزارگونه گي زباني و كيفي در آمده است.
مردمان كردزبان غرب و بیشتر جنوب غرب کردستان اين گونه  اصيل آواز را هوره مي ناميم، كلمه هوره و نامگذاري آن قدمتي حدوداً 7000 ساله دارد و به دوران پيامبري حضرت زردتشت مي رسد در ”گات هاي يسنا“ كه بخش مهمي از اوستا كتاب مقدس زرتشتيان مي باشد بصورت منظوم نگاشته شده و لذا در آن زمان، مردم براي خواندن آن و نيايش اهورا مزدا آوازي را سر داده كه آنرا هوره ناميده اند، هوره نداي حق طلبي بوده و كرداري نيك، پنداري نيك و گفتاري نيك را آواز كرده است.
همانگونه كه امروزه بعضي از افراد  و خصوصاً قاريان قرآن با تلاوت آيات اين كتاب آسماني آوازي را سر مي دهند كه ا زيك سو پيام خدا را كه پاكي، فرزانگي و حقانيت است سر مي دهد و  از سوي ديگر نيز موسيقي آهنگين اين آواز چنان ژرف و گرم و زلال است كه دل و جان را به ارتعاش در مي آورد، آن زمان نيز بعضي از افراد  با تلاوت گات هاي اوست، اين حس هاي ژرف و زلال را به ديگران انتقال داده اند كه هم، هنري لطيف و هم عملي مومنانه و اعتقادي محسوب مي شد.
آقاي فاروق صفي زاده پژوهشگر كرد زبان در كتاب ”پژوهشي درباره ترانه هاي كردي“ چنين مي گويد:
اين آواز، اصيل ترين موسيقي كردي مي باشد كه از زمان هاي كهن به يادگار مانده است، كه ويژه ستايش از اهورا مزدا بوده است و كردها كه پيرو آيين آسماني زردتشت بوده اند در هنگام مرگ كسي و روي دادن پيشامدي و يا پس از پيوند با اهورا مزد، شروع به خواندن هوره كرده اند و آواز سوزناكي را كه برگرفته از نوشتار آسماني اوستا بوده به شيوه هوره خوانده اند، واژه هوره از اهوره گرفته شده است، همين شيوه هوره در خواندن قرآن به كار مي رود و واژه سوره از همين واژه گرفته شده است.
وي در بخش ديگري از كتاب خود مي گويد:
هوره از ريتم آزاد پيروي مي كند، اين گونه آواز بيشتر در مناطق گوران، سنجابي، قلخاني و كلهر مرسوم است.


مقام هاي هوره:
بان بنه اي، بنيري چر، دودنگي، باريه، غريبي، ساروخاني، گل و دره،پاوه موري، قطار، هجراني، مجنوني، سحري و هي لاوه.
هوره آواز ممتدي است كه خواننده، شعرها و ابيات بيشماري را در ذهن داشته و آنها را هنگام آواز به صورت پي در پي استفاده مي كند، گاه شعرها سروده خود خواننده است و گاه شعرهاي مورد استفاده را از ديگر شاعران به عاريت مي گيرد، هوره در گذشته هاي دور، مضموني مذهبي داشته و بيشتر به آواز كردن آيات كتب آسماني يا آموزه هاي منظوم مذهبي پرداخته است اما امروزه مضموني عاشقانه دارد.
هوره مختص به يك دوره تاريخي و يا يك جغرافيا و فرهنگ خاص نيست، هوره يا همان آواز اصيل ابتدايي، مادر همه آوازه، تصنيف ها و ترانه هاي مردمان جهان است، مادر آوازها و ترانه هاي تمام ملل دنيا صرف نظر از نژاد و فرهنگ و زبان و معيشت و آيين و جغرافيا و تاريخ آنها.
همانگونه كه بركه، دري، رودخانه، سيل، اقيانوس، باران، ابر ومه همه و همه از آب اند و آب مادر و اساس همه اين دگرگوني هاست، هوره نيز مادر همه تكثر ه، تنوع و هزار چهرگي آوازها و ترانه هاي شاد و ناشاد مردم جهان است.
براي درك درست اين موضع بايد به گذشته بر گرديم به آن زماني كه سازها و آلات موسيقي وجود نداشته اند، آيا در آن زمان موسيقي چيزي غير از هوره بوده است؟
البته هر صداي موزوني از صداي ني گرفته تا آواز قناري موسيقي تلقي مي شود اما منظور ما در اين نوشتار موسيقي به معناي متعارف آن است، در گذشته ه، انسان ها به تنهايي و يا بصورت دسته جمعي به خواندن ممتد آواز روي مي آوردند، بعد به مرور زمان انواع ساز ها و آلات موسيقي به ميان آمدند و آن هوره ممتد و موزون را به قطعات و اجزاء متنوع و متكثر امروزي بدل ساخته اند، امروزه آوازهاي سنتي ايراني همان هوره است كه به صورت رديفي و دستگاهي خوانده مي شود.
در مناطق كرد نشين غرب كشور خصوصاًَ استان ايلام و کرمانشاه هنرمندان بزرگي وجود دارند كه خواندن آواز هوره را به حد كمال رسانيده اند، از سرايندگان بزرگ اين آواز در گذشته مي توان به شادروان داراخان و مرحوم علي نظر  اشاره نمود.


سرايندگان هوره :
 سيد قلي كشاورز، علي كرمي نژاد معروف به حاجي طوسي، بهرام بيگ ولد بيگي، سيد علي عسكر كردستاني، نجات، بساط عثمانوند، ابراهيم حسيني، ايل خان اركوازي، اولعزيز، ياسمي، كريم صادقي و عبد الصمد عبدي پور هوره خوانان معروف استان هاي ايلام، كرمانشاه و كردستان هستند اما پس از مرحوم علي نظر، سيد قلي كشاورز سرآمد همه هنرمندان اين گونه موسيقي است.

بولبول ته ن مه گير ده نگ وه زاره وه
بـه ش ته ن مـايه ي گـول وه داره وه
هـه ر جـاي گوليـگه په ر چيني خاره
ئـه راي بولبول  نـه ي  گـول  ئنتـزاره
ئـه گه ر خار نه وي وه په رچيـن گول
مراي مه تله وه يل زو مه وي حاصل

 برگردان به فارسي:
چنين با صداي محزون و اندوهبار گريه مكن هنوز سهم تو گل بر شاخسار درختان باقي مانده است.
هر كجا گلي هست پرچيني از خار به همراه دارد، ولي بلبل همواره به انتظار گل است.
اگر خارها پرچين گل نباشند بلبلان به سادگي به مقصود خود مي رسند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/12/23ساعت 22:12  توسط سجاد کلهر  | 

ئه لف بێتکه ی  کوردی(الفبای کردی)

قازی  ئه حمه د

 

الفبای زبان کردی از 29 صامت و 8 مصوت تشکیل شده،به شرح زیر:

 

  الف.صامتها(29 عدد):  ء.ب.پ.ت.ج.چ ح.خ.د.ر.ڕ.ز.ژ.س.ش.ع.غ.ف.ﭬ.ق.ک.گ.ل.ڵ.م.ن.و.ه.ی.

 

ب.مصوتها(8): در زبان کردی 8 واکه وجود دارد :5بلند و 3 کوتاه.

واکه های بلند: ا،ی،وو،ێ،ﯚ.        واکه های کوتاه:  ه،و،-ِ .

 

در زبان کردی به جای حرکات از نشانه ها و علائم زیر استفاده می شود:

 

1.الف کشیده در وسط و آخر کلمه با "ا" نشان داده می شود.مانند:

بار ،زانا(دانا) .

2.به جای فتحه از علامت "ه" استفاده می شود.مانند:

سه ر، به رز(بلند).

3.به جای ضمه از "و"استفاده می شود.مانند:

کوتان(کوبیدن)،گوتن(گفتن).

4.اگر تلفظ "و" کشیده باشد از"وو" استفاده میشود.مانند:

سوور(سرخ)، پوور(عمه،خاله).

5.برای تلفظ"و" به شکل "o"(واکه بلند)  از "ۆ" استفاده می شود.مانند:

خۆر(خورشید) ،زۆر(زیاد).

6.به جای کسره از "ﯿ" کمک میگیریم.مانند:

حیساب(حساب) ،کیتاب(کتاب).

**دکتر رخزادی: برای آوای کوتاه /e /که معادل کسره است در خط کردی نشانه ای وضع نشده و پیشنهاد می شود از همان نشانه "-ِ" کسره برای نمایاندن این آوا در خط کردی استفاده کرد.مثلا:

لانِک،گِڕ،دِڵ.

7.تلفظ باز حرف "ی" را با علامت "ێ" نشان میدهیم.مانند:

دێو(دیو) ،لێو(لب) ،لێوه(دیوانه).

 

نکته:

*علامت "ˇ" در هر مورد تلفظ باز و غلیظتر را نشان میدهد:

دڵ(دل) ،کڕیار(خریدار).

*حروف مشدد دو بار نوشته میشوند:

میلله ت(ملّت) ،هیممه ت(همّت).

**زبان کردی فاقد واژه های مشدد در سطح وسیع است و غالبا این گونه کلمات از زبان عربی وارد زبان کردی شدند که زبان کردی ویژگی های خود را بر آنها تحمیل کرده و تشدید آنها را از میان برداشته برای نمونه:

عربی                         کوردی

عزّت                           عێزه ت

محمّد                            حه مه د،محه مه د

*حرف "ک" اگر قبل از مصوت"ی.ێ" بیاید تلفظ آن تغییر کرده ،یعنی زبان بر سطح قرار گرفته و هوا با فشار خارج می شود.مانند:

کیسه ڵ(لاک پشت) ، گێوژ(زالزالک).

*حرف"ﭬ /v/" بیشتر در کردی شمالی(باکوری) یه جای و بکار میرود ،در کردی میانه(باشوری) تنها چند کلمه هستند که این حرف را در خود دارند.

مرۆﭫ(مردم)/merōv/ ،گۆﭬار(مجله)/gōvâr/ ،ﭬِل(گشاد)/vel/.

 

**کتابت صامت "ء" در ابتدای کلمات به صورت زیر است:

a.اگر پس از همزه آغازی مصوت کوتاه "ه/a/"بیاید ترکیب آن به صورت "ئه" است:

ئه سپ ،ئه مجار،ئه و،ئه وین(عشق)

b.اگر پس از آن مصوت کوتاه "و/o/" بیاید ترکیب آن دو به صورت "ئو" می باشد:

ئومێد.

c.اگر پس از آن مصوت بلند "ا/â/" بیاید، ترکیب آن دو به صورت "ئا" میباشد:

ئاو(آب) ،ئاگِر(آتش).

d.اگر پس از آن مصوت بلند "ی/i/" بیاید ،ترکیب آن دو به صورت "ئی" میباشد:شش

ئیلام(ایلام) ،ئیمڕو(امروز).

e.اگر پس از آن مصوت بلند "ێ/ē/" بیاید ،ترکیب آن دو به صورت "ئێ" میباشد:

ئێواره(غروب) ،ئێڵاخ(ییلاق).

f.اگر پس از آن مصوت بلند "ۆ/ō/" بیاید ترکیب آن دو به صورت "ئۆ" میباشد:

ئۆخه ی(احساس آرامش کردن).

 

**صامت "ڕ" که آن را ر بزرگ یا سخت میخوانند در برابر صامت "ر" که بدون نشانه است وآن را ر کوچک یا نرم میخوانند به صورت زیر است:

"ڕ" بزرگ                      "ر" کوچک

ڕۆن(روغن)                      به رز(بلند)

که ڕ(ناشنوا)                     که ر(خر)

**صامت "ڵ" که آن را "ڵ" بزرگ یا سخت میخوانند در برابر "ل" بدون نشانه که آن را "ل" کوچک یا نرم میخوانند:

"ڵ"                                 "ل"

قۆڵ(کوتاه)                         قول(قوزک پا)

گوڕ(نیرو)

کولاندِن(به درد آوردن زخم)   کوڵاندِن(جوشاندن)

گول(جذامی)                       گوڵ(گل).

 

لازم به ذکر است که قواعد گفته شده و رسم الخطهای که قبلا برای زبان کردی نوشته شده  متاسفانه لهجه کلهری را به طور کامل پوشش نداده و مختص گویش سورانی است و˛ وه داخوا هنوز زبان شناسان کرد نتوانسته اند به یک رسم الخط واحد که هر چهار گویش مهم کردی را پوشش دهد توافق کنند مثلا کردهای ترکیه بیشتر به لاتین مینویسند این درحالی است که کردهای ساکن در ایران و عراق و سوریه بیشتر از حروف عربی و فارسی استفاده میکنند این در حالی است گویش کلهری دارای واژه ها و بعضی حروف مختص خود است که در رسم الخط سورانی نادیده گرفته شده اند مثلا در گویش سورانی کوری خاس به معنی پسر خوب است این در حالی است که در گویش کلهری کوری خاس به معنی پسری خوب است

صداهایی بین "و" و "ی"  و بین "ن" و "گ" در گویش کلهری وجود دارد که رسم الخط سورانی آن را پوشش نمیدهد  و در گویش کلهری حروف حلقی "ح" و "غ" کاربرد ندارند.

آقای کریم پور معلم زبان و ادبیات کردی که برای نخستین بار رسم الخط ادبیات کردی کلهری(کرماشانی) را ابداع کرد در این زمینه می گوید :

- ما زبان معيار و مشخصي براي تمام كردها نداريم. علاوه بر زبان معيار ، رسم الخط کاملی هم نداریم ˛كردها تا زماني كه رسم الخط كامل و مشترك نداشته باشند و هر كسي كه در لهجه ي خود تخصص دارد با هم گفت و گو نكنند و يك رسم الخط كامل ننويسند، مشكلات همچنان باقي مي ماند. سوران مي گويد من كرد اصيل هستم با رسم الخط خودم، خب، كلهر هم همين را مي گويد كه موجب تنش مي شود. بايد يك رسم الخط جامع تشكيل شود كه تمام مصوتها و صداهايي چهار لهجه اصلي كردي را در برداشته باشد. به اعتقاد من چهار لهجه كردي داريم چون من لهجه لكي و لري را جزو كلهري(كرماشاني) به حساب آورده ام .

نكته دیگر اين است كه ما بايد به دنبال يك نرم افزار كامپيوتري باشيم كه اين مشكلات را حل كند. مثلا من اگر مطلبي را به لهجه کلهری  براي يك نشريه كردي بفرستم و نتواند با اين لهجه آن را بر روي كاغذ و كامپيوتر اجرا كند مشكل ساز و مسئله ناقص و عوض مي شود.

- هر پيشنهادي كه براي يك شكل شدن رسم الخط زبان كردي صورت گيرد بايد منهاي مذهب باشد. مذهب يك موضوع دروني است. يكي از مسايلي كه در حال حاضر در كرماشان حاكم است اين است كه همه شعار مي دهند كه همه كرد هستيم. اما براي »كرد« بودن و ماندن چه گامي برداشته ايم؟ اين كرد بودن بايد به هم نزديك باشد يا دور؟ اگر بخواهيم در اين زمينه گامي برداريم بايد جدي تر  باشيم و عقايد مذهبي كردها بايد نزد هم محترم باشد. همه كاسه ي
داغ تر از آش هستيم اما درعمل مسئله فرق مي كند.

 

- به اعتقاد من دستور زبان كردي، كامل ترين دستور زبان است،‌منتهي بايد باهم باشند. براي ترجمه لغت فارسي
مي خواهم= مي توان-‌مه يتم-ميهام-توام-گه ره كمه-
ده مه وي-گه ره كما (گه ره كمه ن) –خوازم-
ده خوازم-ئه مه وي- ده مه وي-ئه توام يا مه توام و ... معادل پيدا كرد. كدام زبان اين قدر غني است؟


- "ۊ": تلفظش یه چیزیه بین "و" و "ی" . 

 

 مثال: گنجشک = مه لۊچگ ˛ لخت = رۊت ˛  بینی = لۊت

 

 

13- "نگ" : وقتي كه "ن" ساكن به "گ" ميرسه،تلفظش يه چيزي ميشه بين "ن" و "گ".

 

مثال: ده نگ = صدا ˛ مانگا = گاو

 

 

 

سۆرانی

 که لهوری

فارسی

قه ڵخ

تۆک

پوست حیوانات

 

پێر

پێره که

پریروز

پار

پاره که

پارسال

ڕه ش

سێه

سیاه

باش

خاس

خوب

هه تاو

خۆر

خورشید

ته م

که ره میه

مه

به رد

سان

سنگ

به رخ

وه رک

بره

گۆڵ

گه مال

سگ نر

ئه وین

عه شق

عشق

ژاو

قاوێش

نشخوار

کێو

کێوه

کوه

ڕۆن

ڕۆین

روغن

هه ور

ئور

ابر

به هار

وه هار

بهار

ورگ

زگ

شکم

کۆنه

کۆینه

کهنه

سێو

سێف

سیب

دوێ

دویکه

دیروز

زۆر

فره

بسیار

هه سته

ئه لس

بلند شو

پوور

میمک

عمه،خاله

مام

مه مو

عمو

هاوین

تاوستان

تابستان

ئیستا

ئلان

حال

ئامۆژن

مه موژن

زن عمو

راوه ستا

وسا

ایستاد

کچ

دوێت

دختر

مه ڕ

کاور

گوسفند

ئاوێنه

جامه ک

آینه

مێگه ل

رێه ن

گله

پیرێژن

کێوانۆ

پیرزن

به ران

وه رن

قوچ

که ڵه باب

کڵه شیر

خروس

مریشک

مامه ر

مرغ

بڕڕه ک

وراز

گراز

گوت

وت

گفت

کڕی

سه نن

خریدن

تاڵ

تێل

تلخ

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/12/23ساعت 22:11  توسط سجاد کلهر  |